گشودن «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن»

گشودنِ «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن»

این مقاله پیش از این در شماره ششم گاه نامه دیالکتیک منتشر شده بود و در اینجا بازنشر می‌گردد. 

چکیده

کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن: انسان‌شناسی توسعه‌نیافتگی، و واگیره‌ پیشرفت پایدار و همه سویه‌ی فرادادی و فتوتی؛ تالیف دکتر مرتضی فرهادی، استاد مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، که در اواخر سال 1397 منتشر و در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، اردیبهشت 1398 رونمایی شد. این کتاب دوجلدی و پرحجم در ده فصل به مسئله توسعه و توسعه‌نیافتگی پرداخته است. این کتاب با بسیاری از کتاب‌های دیگر در زمینه توسعه متفاوت است، زیرا برخلاف جریان غالب معتقد نیست که فرهنگ ایرانی موجب توسعه‌نیافتگی گشته، بلکه  به توسعه و توسعه‌نیافتگی همچون شمشیری دولبه و برآمده از نظم جهانی نگاه می‌کند. در این کتاب با نقد رویکردها و نظریه‌های مکتب نوسازی مواجه می‌شویم. علاوه بر آن نویسنده کتاب خود در برابر گونه‌شناسی‌های غالب از جوامع و از آن ‌جمله طبقه‌بندی‌های دوتایی که سنتی را در تضاد با صنعتی نشان می‌دهد، دست به طبقه‌بندی متفاوتی از جوامع می‌زند که قابل توجه است. مسئله مهم دیگر مفهوم‌پردازی‌های واقعیت در این کتاب همچون اقتصاد بادآورده است که می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. سه فصل پایانی کتاب نیز به تجارب متفاوت ژاپن، چین و هند در توسعه پایدار پرداخته شده، و با توجه به راه‌های متفاوت از تجویزهای مکتب نوسازی حائز اهمیت است. در این مقاله کوشیده‌ایم تا در حد وسع این کتاب را معرفی نماییم.   

 

واژگان کلیدی: صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن، توسعه پایدار، پتانسیل فرهنگی، اقتصاد بادآورده، مرتضی فرهادی

 

مقدمه

هر کتابی مانند هر انسان یا موجود دیگری داستانی دارد. نگارش برخی کتاب‌ها از عرق‌ریزان روح نویسندگان برمی‌خیزد، اما کتاب‌هایی هم هستند که نه محصول اندیشه‌ورزی نویسندگان‌شان، بلکه در نتیجه‌ی سفارشی برای تهیه‌ی یک پژوهش زاده شده‌اند. 

«صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن» نام کتابی است میان‌رشته‌ای در باب توسعه از مرتضی فرهادی. این کتاب دو زیر عنوان نیز دارد: «انسان‌شناسی توسعه‌نیافتگی» ، «و واگیره‌ پیشرفت پایدار و همه سویه‌ی فرادادی و فتوتی». کتابی حاصل از پژوهش و تاملاتی که چنددهه به طول انجامیده، در دو جلد و ده فصل و 1257 صفحه، که برخی از فصول آن می‌تواند خود کتابی مستقل باشد.

مرتضی فرهادی، درباره‌ی این کتاب، خود روایت می‌کند که پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه‌ها، در دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، تدریس درس «مبانی مردم‌شناسی» را به او واگذار می‌کنند. وی در آن ‌زمان، در کتاب‌های مبانی مردم‌شناسی به‌جستجوی فصلی درباره‌ی «فرهنگ و توسعه» برای تدریس در کلاس، در کنار مباحث دیگر پرداخت، اما چیزی نیافت، در نتیجه کوشش کرد تا چنین فصلی را خود فراهم آورد و بنویسد. کوششی که در آن روزها منجربه نوشتن مقاله‌ای هم‌نام با کتاب می‌شود: «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن». مقاله‌ای که در انتشارات دانشکده علوم‌اجتماعی، به قیمت‌های پنج و ده ریال در اختیار دانشجویان قرار می‌گرفت. دو سال بعد، این مقاله به همایشی درباره‌ی فرهنگ و توسعه ارسال می‌شود. کوشش‌های مرتضی فرهادی درباره‌ی فرهنگ و توسعه محدود به همان مقاله نشد، سی سال ادامه یافت تا این کتاب دوجلدی که در برابر ماست نوشته و چاپ گردد. این نخستین کتاب مرتضی فرهادی نیست که سی‌سال وقت صرف آن کرده، حدود یک‌دهه پیش، «واره: درآمدی به مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تعاون» منتشر شد، که برای نوشتن آن نیز سی‌سال زمان صرف کرده بود. کتابی شگرف درباره‌ی تعاونی‌های سنتی زنانه، و فرهنگ از یادرفته‌ی «تولید» و «کار»؛ که روایت دیگری از زنان ایران‌زمین ارائه می‌دهد. برخلاف روایت‌های رایج که زنان ایرانی در دوران پیشامدرن در اندرونی‌ها بوده و از خود اراده‌ای نداشته و منفعل بوده‌اند، در «واره» با روایت زنان کنشگر، از نوع کنش‌گر اقتصادی مواجه می‌شویم. «واره» علاوه بر جایزه‌ی کتاب سال جمهوری‌ اسلامی ایران، جایزه‌ی یونسکو را نیز از آن خود کرد. با این همه کتابی که می‌توانست در علوم‌اجتماعی جریان‌ساز باشد، نه فقط در میان جامعه‌ی دانشگاهی، بلکه در میان کنشگران و برابری‌خواهان نیز ناشناخته باقی مانده است. سی‌سال کوشش برای نوشتن کتاب، ما را به یاد کوشش‌ها و رنج‌های فردوسی برای سرایش شاهنامه می‌اندازد: «بناهای آباد گردد خراب / ز باران و از تابش آفتاب / پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند / بسی رنج بردم در این سال سی / سخن زنده کردم بدین پارسی / نمیرم از این پس که من زنده‌ام / که تخم سخن را پراکنده‌ام».

پیشا متن

هر کتابی، پیشینه‌ای دارد، در زمینه‌ای خلق می‌گردد و در خلاء نوشته نمی‌شود، باید پرسید که پیشینه‌ی این کتاب چیست. ما در حد وسع به این موضوع می‌پردازیم. در مواجهه با کتاب «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن»، شاید نخستین چیزی که توجه ما را به خود جلب می‌کند طرح روی جلد آن است که اثری از خود مولف می‌باشد. تصویر این کلاژ بر روی جلد کتاب که انسانی را در حال شخم به‌سیله‌ی تراکتور نشان می‌دهد، شاید تصویری است از مکتب نوسازی و تصور سازه‌محور و تکنولوژی‌محور از توسعه، یعنی اگر پول و امکانات و تکنولوژی باشد، توسعه نیز محقق خواهد شد، دیدگاهی که نویسنده در کتاب، به دنبال نقد و رد آن است. علاوه‌بر آن، تصویر این کلاژ توجه ما را به مسئله‌ی غریبی در علوم‌اجتماعی ایران معطوف می‌کند. استادان و پژوهشگران انگشت‌شماری هستند که خروجی کارهای‌شان را در قالبی جز مقاله و کتاب درمی‌آورند و بسترهای دیگری همچون رمان، شعر، نقاشی، کاریکاتور و فیلم را برای انتقال یافته‌های علمی و نظرات خود به جامعه برمی‌گزینند. این در صورتی است که نخستین پژوهش‌های مردم‌شناسی و فرهنگ عامه در ایران توسط صادق هدایت انجام گرفت. تک‌نگاری یکی از مهم‌ترین سنت‌های علوم‌اجتماعی ایران، از دل ادبیات برآمد، و ادیبانی همچون جلال آل‌احمد و غلام‌حسین ساعدی نخستین تک‌نگاری‌ها را نوشتند؛ جریانی که بعدها در موسسه‌ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی در گروه‌های مطالعات روستایی و عشایری با قوت بیشتری ادامه یافت. روی آوردن اصحاب علوم‌اجتماعی به ساختن فیلم، نوشتن رمان و سرودن شعر، خود حکایتی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته، حال چه رسد به اینکه مضامین و دلالت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته باشد. نادر افشارنادری از استادان و محققان پیشکسوت مطالعات روستایی و عشایری، در سال 1347 فیلم بلوط را ساخت. مرتضی کُتبی از استادان پیشکسوت روان‌شناسی اجتماعی، سی‌سال پیش رمان «در جستجوی هویت گمشده» را نوشت. همچنین می‌توان به رمان «شازده حمام» نوشته‌ی محمدحسین پاپلی یزدی اشاره کرد. نوشتن رمان توسط کسانی چون علیرضا حسن‌زاده و شروین وکیلی در سال‌های اخیر دنبال می‌شود. مرتضی فرهادی چهل‌سال پیش مجموعه‌ی شعر «در فصل خنده‌های دشوار» را منتشر کرد. مسئله‌ی قابل توجه این است که در کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن، بارها و به مناسبت‌های مختلف از شعرهای چهل و بیش از چهل‌سال پیش خود نقل قول می‌کند که از ریشه‌دار بودن اندیشه و تفکرات و دغدغه‌های او حکایت دارد.   

مرتضی فرهادی، نویسنده‌ای است که به جای توجه به سطح، به عمق و ژرفا می‌نگرد. اندیشمندان و نویسندگان مختلف به مبانی نظری یا دیدگاه‌های خاصی تعلق خاطر دارند و اغلب نیز کوشش می‌کنند تا نوشته‌های خود را با بنیان‌های آن مکتب فکری تطبیق دهند. در اینجا مشکلی که پیش می‌آید، اگر نگوییم واقعیت فراموش می‌شود، نظریه بر واقعیت مسلط می‌گردد، و مابه‌ازاهای واقعیت که با آن نظریه همخوانی ندارند نفی و طرد، و تصویری آستیگمات از واقعیت ارائه می‌شود؛ به قول کارل مارکس  بدا به حال واقعیت! فرهادی برخلاف جریان‌های غالب در علوم‌اجتماعی ایران که به تقدم نظریه بر میدان معتقدند، از زلف پریشان کسب جمعیت می‌کند، چرا که «بر شانه‌های جوانی خویش ایستاده است» (فرهادی،1397ب: پشت جلد)، چنین ایستادنی که از پنجاه و دو سال کار میدانی گسترده مایه می‌گیرد.

تقدم میدان بر نظریه در پژوهش‌های درباره‌ی ایران پیشینه‌ای طولانی‌تر دارد و تا حد اطلاع نگارنده به دهه‌ی بیست خورشیدی بازمی‌گردد. این رویکرد تنها به علوم‌اجتماعی محدود نمی‌شود و آن را می‌توان در مطالعات تاریخی کسانی چون محمدابراهیم باستانی پاریزی و ایرج افشار پی گرفت. از اواسط دهه‌ی بیست خورشیدی بود که جلال آل‌احمد پژوهش برای نگارش تک‌نگاری «اورازان» را آغاز کرد، کتابی که در سال 1333 منتشر شد. مقارن با همان ایام ـ اواسط دهه‌سی خورشیدی ـ ایرج افشار نیز نخستین سفر تحقیقاتی خود را با همراهی ابراهیم پورداوود آغاز کرد، و سفرنامه‌ی آن را سالی بعد به چاپ رساند. سفرنامه‌ای که مورد عنایت و استقبال صاحب‌نظرانی چون محمدعلی جمال‌زاده قرار گرفت.

اهمیت یافتن مطالعات روستایی و عشایری و پرداختن نویسندگان و روشنفکرانی چون جلال آل‌احمد و غلام‌حسین ساعدی به این حوزه را می‌توان واکنشی در برابر سیاست‌های اقتصادی وقت و انجام برنامه‌های نوسازی از بالا که توسط اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی صورت می‌گرفت، دانست. این حوزه‌ی پژوهشی با شکل‌گیری گروه‌های مطالعات روستایی و عشایری در موسسه‌ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، با همت پژوهشگرانی چون نادر افشارنادری، خسرو خسروی، علی‌اکبر نیک‌خلق و جواد صفی‌نژاد پی‌گرفته شد. زمینه‌ی مرتضی فرهادی در گسترده‌ترین پروژه‌ی تحقیقاتی‌اش «یاریگری» و «مشارکت» در ارتباط و ادامه‌ی این سنت قرار می‌گیرد. هر چند که او از این سنت نیز فراتر می‌رود و در آثار خود به توصیف بسنده نمی‌کند و با رویکردی بین‌رشته‌ای وارد توضیح، تبیین، گونه‌شناسی و حتی مفهوم‌پردازی می‌شود که در نوع خود آثاری بی‌نظیر را پدید آورده است.

گشودن کتاب

کتاب از یک مقدمه مفصل، و ده فصل تشکیل شده که برخی از این فصول خود می‌توانند به عنوان کتاب کوچک مستقلی منتشر شوند. اما پیش از مواجهه با متن، نوشته‌ای بر پشت جلد کتاب، نظر خواننده را به خود جلب می‌کند که در اینجا نیز عینا نقل می‌گردد: «یکی از گونه‌شناسی‌های دانش در فرهنگ‌های شرقی، بخش‌بندی علوم به دانش‌های آشکار و در اختیار همگان (علوم جلیه) و دانش‌های نهانی (علوم خفیه) است. دانش هزارلایه و هزارتوی میان‌رشته‌ای و میان‌معرفتی توسعه، در غیاب هر گونه معنویت و اخلاق خیرخواهانه و انسان‌گرایانه، همچون علم کیمیای نهان در نهان و خفیه در خفیه، هادی و خدمت‌بخش حاکمیت غرب و مضل و گمراه‌کننده برای شرق است. کشورهای مرکز به هزار بهانه و روش دست می‌زنند تا کشورهای پیرامون را در کار توسعه حیران، ناامید و سرگردان کنند. در بهترین حالت به تمثیل لئو تولستوی آنان همچون مورخ ناشنوایی‌اند که به پرسش‌هایی که از آنان نشده است پاسخ می‌دهند! مولف در این نوشته به برخی از فنون و ترفندهای آنان اشاره‌کرده و کوشیده است که با حذف صداهای گوش‌خراش بازار پرمکر و مکاره‌ی مسگری نظام سوداگری ـ استعماری، گلستان سکوت و فضایی آرام برای خواننده ایجاد کند که صداهای بسیار ظریف اما پرژرفای آوازهای آدمیان ـ همچون صدای تنبور عارفانه‌ی ایرانی ـ را از اقصانقاط جهان بشنود و شاید خواننده به مولف حق دهد که همه‌ی این قیدها را به واژه‌ی توسعه و واگیره‌ی مورد نظرش برای آن بیفزاید! به‌قول لفتن استاوروس استاوریانوس "جهان سوم دربرگیرنده‌ی گروهی از کشورها نیست، بلکه دربرگیرنده مجموعه‌ای از روابط است". گزاره‌ی اصلی شکاف جهانی بر این پایه است "واپس‌ماندگی" پدیده‌ای داخلی (درون‌زا) و برآمده از ساختار کشورهای جهان سوم نیست، بساکه محصول نظام سرمایه‌داری جهان و مکمل آن است. برای چیرگی بر واپس‌ماندگی راهی جز پایان‌دادن به وابستگی و ساختارهای آن وجود ندارد. اینجاست که درمی‌یابیم پیشرفت مسئله‌ای صرفا اقتصادی نیست که با تزریق سرمایه بدست آید. بنابراین این گفته‌ی زلال و گران‌ چون حقیقت زیگموند فروید درباره‌ی تمدن غرب که "تکامل‌یافته‌ترین ابزار برای تکامل‌نایافته‌ترین اهداف" بسیار بجاست».

نویسنده در مقدمه‌ی کتاب، علاوه بر آنکه به مرور کلی می‌پردازد و هدف خود را از نوشتن این اثر بازگو می‌کند، به مسائلی همچون نقد شرق‌شناسی و اروپامداری، توسعه و فیلسوف تعلیم و تربیت، توجه نشان می‌دهد. اما بخش قابل توجه مقدمه‌ی کتاب را شاید بتوان طرح دیدگاه‌های نویسنده در نقد پست‌مدرنیست‌های ایرانی و یکی از مهم‌ترین مسائل و چالش‌های پیش‌روی علوم‌اجتماعی ایران دانست. نقل عباراتی از این مبحث از قلم نویسنده‌ی کتاب خود گویا است: «...چگونه است که مطالعات فرهنگی و شبه فلسفه‌های افراطی پشتیبان آنکه ادعای نقد همه‌ی روایت‌های بشری را دارد، در ایران به چاقویی تبدیل شده است که نه تنها نمی‌تواند دسته‌ی خود را ببرد، حتی نمی‌تواند به سمت دسته‌ی خود خم شود و آن را نگاه کند؟ مطالعات فرهنگی با همه‌ی نرمش‌ها و چرخش‌های اروپایی خود چگونه است که طرفدانش در جامعه‌ی ما توان تغییر موضوعات و مسائل و نظرگاه‌های آن را ندارند. هنگامی که هیچ چیز ما با غرب برابر نیست چگونه است که موضوعات مطالعات فرهنگی و مطالعات زنان و جوانان ما بایستی کپی‌کاری‌های نازلی از آن باشد. این اوضاع مضحکه‌آمیز سبب شده است که برخی طرفداران متعصب، سردرگمی‌های خود را در زیر سرپوش ضخیمی از گنده‌گویی‌های کم‌ربط و بی‌ربط و سفسطه و مغلطه‌ی مطنطن پنهان کنند. مطالعات فرهنگی که در غرب به نقد مدرنیته می‌پردازد و در این راستا از سنت و دوران پیش از مدرنیته کمک می‌گیرد در ایران معلوم نیست که چه وظیفه‌ای را به عهده دارد؟ و به دنبال چه می‌گردد!؟ در حالی که در ایران به نظر می‌رسد برخی مدعیان پست‌مدرن، نه تنها حامی فرهنگ‌های روستاییان، بومیان، رنگین پوستان، کوچندگان و بدویان دورافتاده و در حال اضمحلال نیستند بلکه حتی از فرهنگ‌ها و تمدن‌های کهن شرقی و موطن خود نیز متنفرند. انگار آنان از هرچه پسوند و رنگ و بوی کهن، چه از ایران چه از چین و ماچین و آفریقا و استرالیا و سرخ‌پوستان آمریکا را داشته باشد بیزارند» (فرهادی،1397الف، ج1: 103).

فصل اول کتاب: «راه‌ها و چاه‌ها و چاره‌ها؛ دوگانگی و چندگانگی فرهنگ و نظام سوداگری در غرب، توسعه و تکنولوژی و تبعات آن» به چند موضوع مهم در پیوند با تکنولوژی از جمله دوگانگی و دوگونگی فرهنگ غربی می‌پردازد. نویسنده‌ی کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن برخلاف جریان‌های غالب که تصوری یک‌پارچه از فرهنگ و تمدن غربی دارند، چنین نمی‌اندیشد و معتقد به چندلایگی فرهنگ و تمدن غربی است. بحث دیگر این فصل مربوط به تفاوتی است که نویسنده کتاب میان «نیاز» و «خواسته» قائل است و توضیحات خواندنی که در نقدِ طبقه‌بندیِ نیازهایِ «جان کیج» ارائه می‌دهد. این فصل زمانی خواندنی‌تر می‌گردد که نظریات مختلفی پیرامون تکنولوژی و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن یکجا جمع‌ می‌آید و در پایان نیز نویسنده نظرات خود را بیان می‌دارد و چنین می‌نویسد: «تکنولوژی امروزه ابزاری است که به شکل غالب در دست بخش مسلط جامعه جهانی بوده و از جانب این بخش هدایت و برنامه‌ریزی می‌شود و به شکل پیوسته با منافع این اقلیت قدرتمند سازگار و همخوان می‌گردد و به ویژه در پانصدسال گذشته در دست جوامع سوداگری ـ استعماری، هدف و جهتی کاملا سلطه‌گرانه یافته است، پس علت‌العلل وضعیت فناوری را، نه فقط در ذات تکنولوژی، بلکه در جوهره‌ی جامعه‌ای باید جستجو کرد که این تکنولوژی در آن پدیدار گشته و بالیده و تثبیت و تربیت و تسخیرشده است. ... ابزارها و ماشین‌ها همچون علم و هنر و فلسفه اگر آینه‌ی تمام‌نمای جامعه‌ی زادگاه خویش نباشند، حداقل کاریکاتور و تصویری از آینه‌ی دق آن می‌باشند. مقصر دانستن تکنولوژی و ماهیت تکنولوژی بدون توجه به ماهیت جامعه‌ی آفریننده‌ی آن، نوعی تبرئه‌ی ضمنی و استتارشده‌ی قدرت‌های حاکم و قاهر و جابر جهانی آن می‌باشد و محاکمه‌ی چماق به جای چماق‌دار! و جماق‌زن است و اگرچه امکان دارد نفس داشتن چماق هم وسوسه کننده باشد. ...در جامعه‌ی تقسیم شده، تکنولوژی بیش از آنکه به سود اکثریت زیرسلطه باشد، همساز با منافع اقلیت در قدرت است. تاثیرات سوئی که برخی جامعه‌شناسان و اندیشه‌ورزان و فلاسفه از تکنولوژی فهمیده‌اند غالبا از اینجا ناشی شده است نه از نفس تکنولوژی، این تاثیرات با تمام اهمیتی که دارند، نمی‌توانند جایگزین تاثیرات جامعه‌ی استیلاگر و قدرت‌های پنهان و آشکار فرماندهی و رهبری و سیاست‌گذاری‌های منفعت‌طلبانه‌ی آگاهانه و ناخودآگاهانه‌ی رقابتی و فردگرایانه‌ی افراطی در این زمینه شوند»(همان: 225و226).

فصل دوم کتاب: «توسعه پایدار دانشگران و دانشگاه‌های ما» به نقد ساختار و عملکرد دانشگاه‌ها به طور عام و دانشکده‌های علوم‌اجتماعی به طور خاص، اختصاص دارد. نویسنده در مواجهه با این مسئله‌ پرسشی بنیادین در نسبت با شرایط امروز مطرح می‌کند: «چرا علوم‌اجتماعی ما آبستن پرسش‌های دربایست و بنیادی و بُن‌لادی در کشور ما نیست و در نتیجه انگار در حالت بی‌وزنی به‌سر می‌برد یعنی آزاد از کشش‌های واقعیت‌های پرژرفای اجتماعی و همچون حباب آب در سطح و ساحل باقی می‌ماند! علوم‌اجتماعی ما مانندکری است که دارد به سوال‌هایی پاسخ می‌دهد که کسی از او نپرسیده است» (همان: 139و140). نگارنده‌ی کتاب پس از مرور نظرات برخی از صاحب‌نظران، به بیان دیدگاه‌های خود درباره‌ی خاص‌بودگی مسائل ایران می‌پردازد که نقل برخی از آن‌ها در اینجا خالی از لطف نیست. نویسنده‌ی کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن در صفحات پایانی فصل دوم این چنین می‌نویسد: «...ما باید چه‌کار کنیم که انگلستان مشکل کمبود آب و باران ندارد، یا تفاوت مشکل آب هلند با مشکل آب ما از زمین تا آسمان است! و مسئله سیاهان و رنگین‌پوستان را در ایران نداریم. برای بازنماندن از انسان‌شناسی و مطالعات فرهنگیِ مدرن امروزی، چگونه باید برای خود مسئله نژادی و جنبش نژادی و مطالعات سیاهان و سرخ‌پوستان بیافرینیم؟! اگر اروپاییان و آمریکاییان مسئله‌ای به‌نام توسعه ندارند، چرا ما باید آن را کنار بگذاریم؟ اگر مشکل آن‌ها کار و تولید نیست و بازاریابی و تبلیغات تجارتی و بازاریابی پارتیزانی است، چرا ما باید تولید و فرهنگ تولیدی را رها کرده و نوکر بی‌جیره و مواجب آن‌ها در بازاریابی چریکی نیابتی و تنورتابی و بازارگرم‌کنی و مصرف و خرید و پرسه و پاساژ بشویم؟» (همان: 259و260). وی توضیحات خود درباره‌ی نقد مواجهه‌ی علوم‌اجتماعی ایران با مسائل جامعه‌ی ایرانی ادامه می‌دهد و در پایان فصل به مرگ ‌اعلانی علم که از موضوعات مطرح در یک دهه‌ی گذشته در میان صاحب‌نظران ایرانی بوده، می‌پردازد و چنین می‌نویسد: «...هیچ علمی نمی‌میرد، بلکه رشد می‌کند، شاخه و جوانه می‌زند و دگرگونی می‌پذیرد، با شاخه‌های دیگر می‌آمیزد و ترکیبات جدید می‌آفریند، اما از تنه اصلی جدا نمی‌شود و از آن کنده نمی‌شوند و اگر چون دانه از شاخه کشیده هم شوند به دنبال قتل درخت مادر نیستند! تاریخ علم نشان نداده است که علمی مرده باشد و یا علم جدید پدرکُشی و یا مادرکُشی کرده باشد، نه تنها علم که فلسفه و هنر نیز نمی‌میرند، حتی اگر هگل و هایدگر گفته باشند» (همان: 263).

فصل سوم، هم‌نام کتاب است: «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن»، و نخستین مقاله‌ی که نگارش آن به سی‌سال پیش بازمی‌گردد و کتاب از آن زاده شده است. مقاله‌ای که یکی از منابع درسی مرتضی فرهادی در دانشکده علوم‌اجتماعی در طول سی‌سال گذشته بوده و بارها با ویرایش‌های مختلف منتشرشده که آخرین ویرایش این مقاله در نخستین شماره‌ی دوفصلنامه‌ی دانش‌های بومی ایران، در شصت صفحه به چاپ رسیده (فرهادی،1393: 71-130)، و در اینجا به صورتی نو ارائه شده است. در همین فصل نویسنده‌ی کتاب، منظور خود را از فراز سنت شرح می‌دهد و چنین می‌‌نویسد: «...منظور ما از "فراز سنت" در این نوشته، ... بخشی از میراث فرهنگی یک ملت می‌باشد که مقوم توسعه پایدار و پایه‌دار موتور محرک و پیش‌برنده و بالابرنده آن است و به شکل دقیق‌تری در کارهای متاخر، مولف بخش بسیار کارآمد و کاربردی آن را به نام "پتانسیل فرهنگی" نام نهاده و تعریف کرده است که شامل فرهنگ تولیدی، فرهنگ کار و دانش‌های سنتی اعم از رسمی مکتوب و دانش مردمی شفاهی و نامکتوب، اعم از دانش صریح و ضمنی و فناوری‌های سنتی و تکنیک‌های بدن و گروه‌ها و سازمان‌های یاریگر و مدیریت‌های سنتی و مشارکتی صنفی و عناصر و مجموعه‌ها و الگوهای وابسته به آن است که تسهیل‌گر، روان‌ساز و توانایی بخش است و بخش دیگری از آنکه بیشتر باورهای نظری برانگیزاننده و پشتیبانی کننده و جهت‌بخش بوده و شامل برخی از رازآموزی‌های مذهبی و هنری و فلسفی واقع‌گرایانه‌ی مردمیِ ضروری دیرینه و کهن‌ریشه می‌باشند و از آن جمله ادبیات شفاهی چندمنظوره و پرآموزه با محتوی میان‌رشته‌ای و میان‌معرفتی آسان‌نشین بر دل و روان آدمی از اقتصاد تا جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی و تعاون و یاریگری گرفته تا علومی نظیر آب و هواشناسی و گیاه‌شناسی و بوم‌شناسی تا آموزه‌های اخلاقی مذهبی و فلسفی... منظور ما از بر "فراز سنت" قرار گرفتن مکانیکی و فیزیکی و مکانی نیست و از سوی دیگر بر فرازِ سنتی مرده نیست، بلکه سنتی است که میل به دگرگونی و تکامل و زایش و رویش و جهش دارد. یک پای آن در گذشته و حتی گذشته‌های بسیار دور، و یک پای آن در آینده است» (فرهادی،1397الف، ج1: 282-284).

در نوشته‌ی سی‌سال پیش مولف کتاب، وضعیت ایران را با مفاهیمی چون «اقتصاد بادآورده»، «خوابیدن زیر دکل‌های نفت» و «معاش بی‌تلاش» توضیح داده است. در روزگاری که هنوز مفاهیمی چون «آزار هلندی»، «نفرین منابع» و «نفرین نفت» وارد ادبیات اقتصادی و توسعه‌ی ایران نشده بود. اما امروز با نگارش و ترجمه کتاب‌هایی چون معمای فراوانی (1390) این مسئله به ادبیات توسعه در ایران، بیش از پیش راه پیدا کرده است.

یکی از جدی‌ترین مسائل مطرح در این فصل، به چالش کشیدن گونه‌شناسی‌های رایج در علوم‌اجتماعی و نظریه‌های جامعه‌شناسی که شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ی آن‌، طبقه‌بندی‌ها و تقابل‌های دوتایی از جوامع از جمله سنتی/صنعتی است. نویسنده کتاب در توضیح این موضوع چنین می‌نویسد: «طبقه‌بندی جوامع جهان به سنتی و صنعتی از آن جهت یک طبقه‌بندی نامناسب و گمراه‌کننده است که تلویحاً و تصریحاً سنت را در برابر صنعت، و سنتی را در برابر صنعتی قرار می‌دهد. درحالی‌که اگرچه جوامع صنعتی امروز جهان با همان جوامع در روزگار سنتی بودنشان تفاوت‌هایی دارند؛ اما بذر و جوانه‌های این جوامع صنعتی از دل همان جوامع سنتی رشد کرده است. پس اگر این طبقه‌بندی به گونه‌ای اصلاح شود که در عین پذیرش تغییر و دگرگونی، نشان دهد جوامع صنعتی امروز بر فراز جوامع سنتی خود بنا شده‌اند، می‌تواند یک طبقه‌بندی کاربردی و راهگشا در مبحث توسعه باشد» (همان: 281). نویسنده کتاب کوشش می‌کند تا با رد گونه‌شناسی‌های یادشده، طبقه‌بندی جدیدی را ارائه کند: «گونه‌شناسی ما از جوامع جهان بر پایه زمان و عوامل مهم توسعه در چارچوبی است که برای ما و جهان توسعه‌نیافته می‌تواند آموزنده‌تر باشد. در این طبقه‌بندی آنچه که برای ما مهم‌تر است، طبقه‌بندی سایر کشورهای جهان، یعنی کشورهای توسعه‌نیافته است. ما در این طبقه‌بندی نخست جوامع را به جوامع سنتیِ صنعتی‌شده و جوامع سنتیِ صنعتی‌نشده تقسیم می‌کنیم. دادن صفت سنتی به جوامع صنعتی‌شده نظرگاه ضدخلق‌الساعه ما به جامعه، جهان و از آن جمله برای توسعه و جوامع صنعتی و توسعه‌یافته است... به عبارت دیگر نمی‌توان صنعت و یا توسعه‌یافته را بدون سنت و توسعه‌نیافته به تصور درآورد. در تقسیم جوامع به سنتی صنعتی‌شده و سنتی صنعتی‌نشده مولف چیزی را بر واقعیت نیفزوده، بلکه به یک بدیهی فراموش‌شده در ادبیات تضاد طلب علوم‌اجتماعی و زیستی غرب "داروینیسم اجتماعی" اشاره کرده است. تقسیم کشورهای سنتی صنعتی شده به کهن‌بنیاد و نوبنیاد، اشاره به عمق و ریشه و سنت‌های استمراریافته در برخی از کشورها نظیر چین، مصر، ایران، یونان و بین‌النهرین و غیره است که از نظر پتانسیل فرهنگی و شرایط طبیعی و تاریخی به گونه‌ای بوده‌اند که توانسته‌اند، خود را تا به امروز ادامه دهند. این کشورها جوامعی‌اند که توسعه‌یافتگی آن‌ها بیش از آنکه نتیجه‌ی عوامل داخلی باشد، زاده‌ی نیروها و عوامل بازدارنده‌ی نامساعد بیرونی بوده است. جامعه‌شناسان غربی و مکتب نوسازی در طبقه‌بندی کلی و غالبا دوتایی خود به عمد و یا به سهو وارد جزئیات این جوامع نمی‌شوند. ... در قدم بعدی ما جوامع متمدن سنتی کهن‌فرهنگ را به دو گروه دارای ذخایر و منابع سرشار زیرزمینی و بدون ذخایر سرشار زیرزمینی و سپس گروه دارای ذخایر و منابع سرشار زیرزمینی را به دو دسته‌ی کشورهای دارای منابع سرشار نفت و گاز و گروه‌ بدون نفت و گاز طبقه‌بندی کرده‌ایم» (همان: 322-324).

فصل چهارم کتاب: «مکتب نوسازی، روستو و خیز گلایدری»، که نقدی است بر نظریات روستو یکی از نخستین نظریه‌پردازان مکتب نوسازی. نویسنده‌ی کتاب در این فصل می‌کوشد تا دوربودن مدینه‌ی فاضله‌ی ترسیم‌شده توسط روستو و مراحل پنجگانه رشد اقتصادی وی که درواقع دربرابر نظریه‌ی دوره‌بندی مارکسیستی تنظیم شده‌بود و همچنین  برنامه‌های توسعه‌ای دیگر همچون اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی را که عمدتا رویکردی از بالا به پایین داشته‌اند، به خصوص با توجه به شرایط ایران و بیان مسائل مختلفی مورد انتقاد قرار می‌دهد. قرائت مولف کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن از نظریه‌ی مراحل پنجگانه رشد اقتصادی روستو قابل توجه است که علاوه بر توضیحاتی پیرامون این مسئله، با شکلی در صفحه‌ی 367 جلد اول کتاب آن را به خوبی نشان داده است؛ درواقع و در عمل خبری از مراحل پنجگانه رشد اقتصادی نیست و آنچه هست خیزی گلایدری و سپس سقوط در مرداب مصرف‌گرایی! که نام‌گذاری هوشمندانه‌ی این فصل نیز گواه آن است. نویسنده در صفحات پایانی این فصل چنین می‌نویسد: «...در اجرای نسخه‌ی روستو، ظرایفی وجود داشت که نه با منافع درازمدت هیئت حاکمه غرب و به‌ویژه خود آمریکا و نه منافع گروه‌های همسود داخلی آن‌ها در ایران سازگار بود. خوش‌بینی و خوش‌خیالی آمریکاییان از موفقیت‌های پی‌درپی در جنگ استعماری با انگلیس و سپس در جنگ جهانی دوم، سبب شد که دانشمندان آن‌ها نیز در آن زمان نتوانند موانع خارجی و داخلی واقعی بر سر راه توسعه کشورهای جهان توسعه‌نیافته را فهم کنند. حتی اگر در آن زمان نیت خیری نیز دست‌کم در ذهن و قلب چنین دانشمندانی وجود داشته است. وجود مبادلات نامتقارن سرد، برای همه‌ی کشورهای توسعه‌نیافته پیرامون قدرت اروپا و آمریکا و به ویژه امکانات فراوان برخی کشورهای کهن‌فرهنگ آسیا و آفریقا و از آن جمله امکانات و منابع فراوان نفت در ایران و آزار خواب در زیر سایه‌ی دکل‌های نفت که بعدا با نام آزار هلندی شهرت یافت که به ملت‌هایی نظیر ما امکان مصرف بدون تولید را داده بود، سبب شد که خیز گلایدری‌شده‌ی نسخه‌پروازی روستو ما را با سر در مرداب مصرف و مصرف ‌انبوه و اسراف در مصرف پرتاب کند. ... عشق به مصرف در دولت‌ها و مردم ما چنان و رسانه‌های ما پس از کودتای 28 مرداد چنان بالا گرفته بود که یادمان رفت که روستو سفارش کرده بود که برای رسیدن به بلوغ رشد خود نگهدارنده ما باید بخشی از درآمدمان را صرف سرمایه‌گذاری در تولید کنیم؛ اما ما در صرف درآمدهای نفت‌آورده و آب‌آورده و وام‌آورده و غیر چنان پیش رفتیم که رکور مصرف را در جهان مصرف‌زده، زدیم و در بسیاری از موارد، حتی در مصرف مرگ از دیگر کشورها و ملت‌ها پیش افتادیم» (همان: 363و364).

فصل پنجم کتاب: «آزار ایرانی‌الاصل و هلندی الاسم و پیامدها و بسامدهای غیراقتصادی آن در ایران» که به بیان نویسنده یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب است. از حدود دو دهه پیش کتاب‌ها و مقالاتی با موضوع آزار هلندی به نوشته شده که عمدتا در پی تبیین پیامدهای اقتصادی آن بوده‌اند و در مقابل به پیامدهای اجتماعی و فرهنگی مسئله، کمتر پرداخته شده است. نویسنده کتاب در این فصل و فصل بعدی کوشش دارد تا به پیامدهای غیراقتصادی آزار هلندی بپردازد زیرا «اگرچه در آغاز ممکن است از اقتصاد سرچشمه بگیرد؛ اما هرگز در اقتصاد متوقف نمی‌شود، زیرا ماهیتی دارد که همه‌ی ارگانیزم‌ را درگیر کرده و هم‌چون سرطان، دائم، اندام‌ها و دستگاه‌های سالم را نیز به تصرف خود در می‌آورد، که خطرناک‌ترینِ آن، درگیری سلسله اعصاب و اُفت سطح هشیاری موجود در مورد توسعه و هر مسئله مهم و نوعی زوال عقلِ جمعی می‌شود» (همان: 148). علاوه بر این در این فصل نویسنده کتاب نگاهی دوباره و متفاوت به دولت ملی دکتر محمد مصدق و کودتای 28 مرداد 1332 انداخته و از زاویه‌ای کمتر شنیده‌شده و دیده‌شده به آن نگریسته و تحلیل‌هایی نو ارائه داده است. نخستین تحریم نفتی ایران در زمان دولت مصدق صورت گرفت. مسئله‌ای که ایران امروز نیز به گونه‌ای دیگر با آن روبه‌رو گشته و راه‌های برون‌رفت آن زمان، از جمله اقتصاد بدون نفت، خرید اوراق قرضه ملی، جلوگیری از واردات کالاهای غیرضروری و سرمایه‌گذاری در تولید داخلی، می‌تواند امکان‌هایی برای وضعیت کنونی فراهم آورد. این سیاست‌های اقتصادی دولت ملی موجب گشت تا برای نخستین‌بار، صادرات غیرنفتی ایران از وارادت بیشتر شود، مسئله‌ای که دیگر در تاریخ ایران تکرار نشد. با وجود چنین تجربه تاریخی، مولف کتاب، به درستی این پرسش را مطرح می‌کند که چرا در سال‌های پس از کودتای 28 مرداد، این سیاست ملی تداوم نیافت و آنچه رخ‌داد، وابستگی اقتصاد ایران بیش از پیش به نفت بود. حتی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی و به خصوص پس از پایان جنگ تحمیلی که وجود روحیه‌ی همکاری و مشارکت‌جویی، امکان‌هایی کمیاب برای توسعه‌ی درون‌زا فراهم می‌آورد، این مهم دنبال نشد، و باز اقتصاد بادآورده و افزایش واردات و وابستگی بیشتر به نفت تا آنجا تداوم یافت که ایران برای دومین‌ و سومین‌بار تحریم نفت را تجربه کرد.

فصل ششم و آخرین فصل از جلد نخست کتاب: «پیامدها و بسامدهای غیراقتصادی اقتصاد بادآورده» نام دارد که بحثی مفصل در حدود دویست صفحه را به خود اختصاص داده و یکی از فصول بلند کتاب است. نویسنده در این فصل درپی آن است تا نشان دهد که پیامدهای اقتصاد بادآورده تنها محدود به اقتصاد نمی‌شود، بلکه عرصه‌های فرهنگی و حوزه‌های مقدس اجتماع را نیز درمی‌نوردد. علاوه بر آن شیوه‌های تولید را از صنعت به ساختمان‌سازی می‌گرداند. لازم به توضیح است که نویسنده در این کتاب مفهوم اقتصاد بادآورده را برای نخستین‌بار به کار نمی‌برد، بلکه پیش از این نیز در نوشته‌ها و آثار دیگر خود از آن استفاده کرده بود. برای نمونه وی در مقاله‌ی مکل مکل مکینگی اقتصاد بادآورده را این‌گونه تعریف می‌کند: «اقتصاد بادآورده، اقتصادی شکننده و آستیگمات و پر از کاستی و کژی و بیماری‌زا و آزارآفرین است... اقتصاد بادآورده گردآمدن شرایطی لحظه‌ای و امکاناتی ناپایدار است که فرد یا افرادی و یا ملتی در دوره‌‌ای کوتاه می‌تواند، با تولید کم و یا حتی نزدیک به بی‌تولیدی، چندین و چندبرابر تولیدات خود مصرف کند. اقتصاد بادآورده، اقتصادی تهی از عقلانیت و اکنون‌نگر و انگلی است که کارکرد بنیادی اقتصاد راستین و پایدار که نیازمند اندیشه و تدبیر و تحقیق و تجربه و کار و کوشش، یعنی وظیفه‌ی خطیر تولید است، از آن حذف شده...» (فرهادی،1396: 11و12). بازگردیم به فصل ششم و پیامدهای اقتصاد بادآورده؛ نویسنده کتاب در این فصل در کنار مسائل متعدد به دو مسئله‌ی مهم می‌پردازد که در اینجا خلاصه‌ای از آن‌ها را ذکر می‌کنیم، نخست درباره‌ی این موضوع که اغلب گفته می‌شود مسائل و مشکلات اقتصادی ایران منشا مدیریتی دارد، نویسنده کتاب در این مورد چنین می‌نویسد: «افت‌وخیز و تلاطم‌های نامعمول و پیامدهای اکثرا نامعقول سیاسی و مدیریتی ما، خود نتیجه‌ی مسئله یا مسائل و مشکلات مهم‌تری است و آن این است که مسیر معاش جوامعی مثل ما به گونه‌ای شکل‌ گرفته است که اصولا نیاز توجه به واقعیت‌ها و از آن جمله واقعیت‌های مهم اقتصادی جامعه را به حداقل رسانده است، چرا که اصولا نظام متکی به مصرف ـ بدون وجود تولیدات ملی ـ شرایط فرهنگی ویژه‌ای را می‌آفریند که شرایط را برای افکار و اعمال واقع‌گرایانه مشکل می‌سازد و به عبارت دیگر خلا فرهنگ کار، تولید و اقتصاد نامتکی به آن، ضرورت اندیشه دقیق و عمق در کارها را تا اندازه‌ی زیادی از میان می‌برد» (فرهادی،1397الف، ج1: 451و452). دومین موضوع قابل ذکر به این مسئله بازمی‌گردد که یکی از دلایلی که عموما در رابطه با توسعه‌نیافتگی کشورهای جهان سوم ذکر می‌گردد عدم وجود ثبات سیاسی است. نویسنده در مواجهه با این نظر چنین می‌نویسد: «آیا وضعیت کشورهای دارای ذخایر زیرزمینی و با سکون و استمرار سیاسی زیاد، بهتر از ما می‌باشند؟ در سیاست‌های بنیادی عربستان سعودی و لیبی تا همین اواخر، در چند دهه گذشته کدام تلاطم و تغییر معناداری وجود داشته است؟ در کشورهای عربی نفت‌خیز دیگر چطور؟» (همان: 452). همان‌طور که گفته‌شد نویسنده در این فصل درپی آن است تا نشان دهد که پیامدهای اقتصاد بادآورده تنها محدود به عرصه‌ی اقتصادی نیست، وی در ذیل عناوینی بحث‌های مفصلی را مطرح می‌کند که در اینجا به دلیل محدودیت تنها عناوین آن‌ها ذکر می‌گردد: 1ـ پیشتازی مصرف، 2ـ پسرفت مستمر در فرهنگ تولیدی و کار، 3ـ یارانه‌های پنهان و آشکار مصرفی و وام‌های غیرتولیدی فرودگاه توسعه گلایدری، 4ـ تنبلی ذهن، 5ـ تنبلی تن، 6ـ رشد سرطان فردگرایی و خودخواهی و خودشیفتگی بی‌علت و جهت، 7ـ اقتصاد بادآورده و واقعیت، 8ـ مُدوارگی (مدپرستی، نوگرایی مرضی و وسواس‌گونه، فُکُلیسم، ژیگولیسم). در بخش بعدی این فصل نویسنده تحت عنوان: «نمونه‌هایی از سبب‌جویی و گمانه‌زنی‌های ایرانیان در مسئله پس‌افتادگی» بحثی قابل‌توجه و خواندنی از نویسندگان پیش از انقلاب درباره مسئله توسعه‌نیافتگی ایران همراه با تحلیل‌هایی نو ارائه کرده است. وی در این فصل به نقل‌قول‌هایی از صاحب‌نظرانی می‌پردازد که در زمان پهلوی اول، همچون علی‌اکبر داور وزیر دادگستری وقت که معتقد بود مشکلات اقتصادی ایران از آنجا ناشی می‌شوند که ما ایرانیان بیش از تولیدمان مصرف می‌کنیم. همچنین در دوره پهلوی دوم کسانی چون جلال آل‌احمد و محمدابراهیم باستانی پاریزی درباره سیاست‌های اقتصادی، و رابطه‌ی نفت و توسعه‌نیافتگی سخن گفته بودند. صداهایی که نه تنها در زمان خود شنیده نشدند، بلکه در وضعیت کنونی نیز گویی صدایی از آنان به گوش نمی‌رسد و هر آنچه هست آوای مکتب نوسازی و مصرف‌گرایی افسارگسیخته به نفع شرکت‌ها و کارخانه‌های خارجی است. در پایان فصل ششم نیز به تجربیات برخی از کشورهایی اشاره شده که توانسته‌اند با خرید نفت و گاز از کشورهای دارای ذخایر، خود را از این بیماری اقتصادی به دور نگه‌دارند، مسئله‌ای که بیش از پیش کتاب را خواندنی می‌کند.      

فصل هفتم و نخستین فصل از جلد دوم کتاب: «جامعه‌ی فرامصرف‌گرا و تولید ستیز ایران (آزار ناسور و عود علائم نونما و نوفزود اقتصاد بادآورده و از آن جمله آزار هلندی و نفرین نفت)» که همچون فصل ششم یکی از مفصل‌ترین بحث‌های کتاب است. در این فصل نویسنده به‌طورکلی به نقد روشنفکران و غفلت آنان از تجارب دوقرن اخیر و همچنین غفلت از تجارب تاریخی غرب در مقابل القاهای نظریه‌های مکتب نوسازی می‌پردازد. نویسنده‌ی کتاب در بخش نخست این فصل به پیامدها و آثار مخرب مصرف‌گرایی و مصرف‌گرایی افسارگسیخته می‌پردازد که نقل‌قول‌هایی از صاحب‌نظران کشورهای دیگر همچون هاجون ‌چنگ آن را خواندنی می‌کند. در بخش بعدی فصل تحت عنوان: «کت‌بندی زرین فریدمن بزرگترین دروغ اقتصادی سیاسی نظام غرب» به یکی از مسائل اساسی که درطی چنددهه‌ی گذشته درباره‌ی روند توسعه‌ی کشورهای جهان سوم مطرح بوده می‌پردازد، و آن نسخه‌پیچی نظام سوداگری ـ استعماری  تحت عنوان توسعه، اما درواقع برای چپاول منابع کشورهای دیگر است، مسئله‌ای که تاریخ چند دهه‌ی گذشته کشورهایی همچون شیلی، افغانستان و عراق را دگرگون کرده؛ کتاب و مستند «دکترین شوک» (1389) روایتی از رویه‌ی مسلط و مداخله‌گر نظام سوداگری ـ استعماری است. یکی از همین مسائل مطرح امروز، شیوه‌ی مالکیت واحدهای تولیدی و صنعتی و پافشاری برای خصوصی‌سازی آن‌هاست، نویسنده‌ی کتاب در این مورد معتقد است که مسئله‌ی واحدهای صنعتی و تولیدی در ایران بسی بیشتر از مالکیت است، وی چنین می‌نویسد: «اگر اقتصادخوانان ما داستان چندهزار ساله بُنه‌ها را در ایران به خوبی فهم کرده بودند و می‌دانستند، متوجه این امر می‌شدند که نوع مالکیت بر آب و زمین بُنه‌ها نیست که در گذشته آن‌ها را کارآمد می‌کرده است، بلکه این ساختار تولیدپرور در جامعه‌ ایرانی بوده که این بُنه‌ها را موفق و سرپا و کارا می‌ساخته است. آنچه تولید و صنایع ما را به زمین زده و تا شرایط همین است به هرشکل با برای صدها بار به زمین می‌زند، مالکیت این صنایع و سرمایه‌های آن نیست چه دولتی باشد، چه خصوصی باشد چه تعاونی باشد چه وقفی و در مالکیت پروردگاری!» (فرهادی،1397الف، ج2: 703). این نقل‌قول از نویسنده کتاب با فرازی از جورج زیمل تکمیل می‌گردد: «مهم قواعد بازی است و نه جنس مهره‌ها!»         

فصل هشتم کتاب: «ژاپنی پسرعموی شرقِ شرقیِ ما چه کرده است و ما چه می‌کنیم؟» که خود کتابی کوچک و پرمنبع است. در این فصل نویسنده، برخلاف رویکرد مکتب نوسازی، نشان می‌دهد که توسعه‌ی ژاپن برآمده از فرهنگ ژاپنی بوده و مدرنیته‌ی ژاپنی بر شانه‌های سنت‌های کهن بنا شده است. این مسئله پرسشی چنین را دربرابر ما مطرح می‌سازد: «چگونه می‌توان سنتی بود اما گذشته‌گرا نبود، چگونه می‌شود هم پیشرفت کرد، هم اصالت داشت. چطور ممکن است هم سنت را حفظ کرد و هم تحول یافت؟» (همان: 912). نویسنده کتاب برخلاف اغلب نویسندگان که معتقدند جوامع شرقی و از جمله ایران از ازل چنین بوده‌اند و برای توضیح توسعه‌نیافتگی آن‌ها دست به دامان نظریه‌هایی همچون استبداد شرقی می‌شوند، معتقد است که در صدوپنجاه سال اخیر ما به وضعیت کنونی افتاده‌ایم، و به گونه‌ی دیگری به مسئله می‌نگرند: «اگر استبداد شرقی امری ازلی بوده است و استبداد سبب عقب‌ماندگی است پس چرا مشرق زمین ـ بنا بر طبقه‌بندی مورگان ـ تا اختراع ماشین بخار (دوره تمدن جدید) حدود دو میلیون سال پرچم‌دار پیشرفت و تمدن و فرهنگ در جهان بوده است؟ کشورهایی نظیر ژاپن و چین و هند آیا جزو کشورهای شرقی نبوده‌اند؟ اگر این‌ها نیز شرقی‌اند چگونه است که تا شروع صنعتی‌شدن انگلستان، استبداد شرقی مانع پیشرفت آن‌ها نبوده و چرا کشورهایی نظیر ژاپن و حتی کره‌جنوبی و هند با وجود استبداد شرقی ـ به قول غربیان ـ توانستند در موج دوم توسعه و در مدت نسبتا کوتاهی و بدون غارت استعماری چهارصدساله خود را به توسعه برسانند و کشورهای روم و یونان و مصر باستان در نظام برده‌داری در گذشته و حکومت‌های نازیستی و فاشیستی و استالینیستی و مائوئیستی که غرب آن‌ها را به جز روم و یونان باستان که از خود هستند! از بدترین نوع استبداد می‌داند، توانسته‌اند در استبدادی‌ترین لحظات تاریخ خود به توسعه چشم‌گیر در زمینه‌های گوناگون دسترسی پیدا کنند» (همان: 915). نویسنده این فصل را با پرداختن به مسائل مختلف، از جمله مقایسه ویژگی‌های کلی سازمان ژاپنی و آمریکایی که در جدولی در صفحه 1019 آورده شده، و همچنین در پایان نیز به وضعیت نفت و گاز در ژاپن پرداخته می‌شود که این فصل را خواندنی‌تر کرده است.

فصل نهم کتاب: «چین چه چاره کرده، ما چه می‌کنیم؟» به تجربه توسعه چین از جمله کشورهای موج دوم پرداخته شده است. نویسنده کتاب می‌نویسد دلیل انتخاب چین این بوده که نشان دهد برخلاف تصور غالب نظام سیاسی نیست که می‌تواند یک جامعه را به سمت توسعه راهبری کند، بلکه مهم‌تر از آن فرهنگ تولیدی و فرهنگ کار می‌باشد. وی معتقد است: «سیاست با همه قدرت خود محصول عوامل قوی‌تر اما مستور است که ممکن است در جای‌های نامانوس و شیوه‌های ناملموس و ناپیدا سیاست را شکل داده و کانون‌ یا کانون‌های قدرت را بود یا نابود کند» (همان: 1050). نویسنده در این فصل علاوه بر پرداختن به تجربه توسعه چین، به نقد نظریه‌های شرق‌شناسانه از مارکس گرفته تا وبر می‌پردازد و در این راه نقل‌قول‌هایی قابل‌توجه از ادوارد سعید، سمیر امین و جان ام. هابسون می‌آورد؛ اما وی در عین نقد، جانب انصاف را به ویژه درباره کارل مارکس فرونمی‌گذارد.    

فصل دهم، آخرین فصل کتاب: «هندیان، دیرینه‌تر خویشان ما چه کرده‌اند ما چه می‌کنیم» به تجربه‌ی توسعه هند اختصاص یافته است. هند که پیش از جدایی پاکستان، همسایه‌ی دیوار به دیوار ایران بود، و به روایت نویسنده کتاب، مردمانی چون مردمان کرمان و سیستان و بلوچستان و یزد داشت، به همراه چین و ژاپن، راه‌های نرفته و پیش‌بینی نشده‌ای را در توسعه رفتند و به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کردند که جهان غرب آن‌ها را پیش‌بینی نمی‌کرد، و این موضوع خود نشان دهنده‌ی آن است که راه توسعه و مسیر تاریخ تک‌خطی نیست. برای نمونه، هند در مواجهه با تکنولوژی، به توسعه‌ی تکنولوژی نیمه‌پیشرفته و تکنولوژی نرم دست‌زد، مسئله‌ای که بی‌ارتباط با فرهنگ کار و فرهنگ تولیدی نیست.   

موخره       ‌ 

جای فرهنگ و اهمیت آن در کتاب‌های توسعه خالی است. معمولا کتاب‌ها و نظریات توسعه، پای در نظریات مکتب نوسازی دارند و اگر فرهنگ در آن‌ها جایی داشته باشد، از این منظر به فرهنگ می‌نگرند. به عبارت دیگر اگر توجهی به فرهنگ می‌شود، در واقع لیستی از علل و ریشه‌های فرهنگی توسعه‌نیافتگی، پشت سرهم ردیف می‌گردد. روشنفکران ایرانی، نشسته بر برج عاج، نگاهی عاقل‌ اندر سفیه به فرهنگ مردم دارند. گاهی این فرهنگ را مانعی برای توسعه می‌دانند، گاهی آن را مبتذل خطاب می‌کنند و گاهی نیز از توهین به آن ابایی ندارند. در کنار این رویکرد، رویکرد دیگری نیز وجود دارد که مرتضی فرهادی در فصول پایانی کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن، یعنی زمانی که به سه کشور توسعه‌یافته‌ی موج دوم، ژاپن، چین و هند می‌پردازد، کوشش می‌کند تا ریشه‌های فرهنگی توسعه‌ی این کشورها را نمایان سازد.

فرهادی نگاهی بین‌رشته‌ای و چندوجهی به توسعه دارد. نگاهی که سبب می‌شود تا در دام نگرش تک‌عاملی نیفتد. رویکردی که برای فرهادی تازگی ندارد، و نمونه‌ی بارز آن را می‌توان در کتاب‌های فرهنگ یاریگری در ایران (1391) واره (1387) و انسان‌شناسی یاریگری (1388) ملاحظه کرد، که از جهات گوناگون به بررسی یک موضوع پرداخته است. در اینجا نیز از جنبه‌ها و زوایای گوناگونی به توسعه پایدار پرداخته و در این راه نوآوری‌های بسیاری داشته که شرح همگی آن‌ها در اینجا ممکن نیست، اما به‌طورکلی می‌توان به دو موضوع نقد بنیان‌های فلسفی و نظری مکتب نوسازی و مفهوم‌پردازی واقعیت، در مفاهیمی چون اقتصاد بادآورده و خوابیدن زیر دکل‌های نفت اشاره کرد. مفاهیمی که می‌تواند خود موضوع تحقیقاتی مفصل در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی توسعه قرار گیرد.

کتاب «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن» با جملات و فرازهایی امیدوار کننده به پایان می‎‌رسد: «اکنون ارواح در اشیا چنان رسوخ کرده‌اند که راضی به ورود از در و خروج از پنجره نیستند! و اصولا برای ورود نیازی به در و پنجره ندارند! آنان سواره با اسب‌های ترووایی پیش از این از دروازه‌های دوازده‌گانه‌ شناخت عبور کرده‌اند، با این وجود مبارزه در برون و درون و در چهارسوی جهان هرگز به پایان نرسیده است» (فرهادی،1397، ج2: 1133و1134).

منابع

فرهادی، مرتضی (1387). واره: درآمدی به مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تعاون. تهران، شرکت سهامی انتشار.  

فرهادی، مرتضی (1388). انسان‌شناسی یاریگری. تهران، نشر ثالث.

فرهادی، مرتضی (1391). فرهنگ یاریگری در ایران. چاپ ششم. تهران، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی.

فرهادی، مرتضی (1393). صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن؛ آسیب‌شناسی روند توسعه‌ی پایدار در ایران. دوفصلنامه دانش‌های بومی ایران. شماره 1، بهار و تابستان 1393، صفحات 71 تا 130.

فرهادی، مرتضی (1396). آزار مکل مکل مکینگی (دیوک چاهی): ویرانگرترین و دهشت‌انگیزترین زیرگونه اقتصاد بادآورده و پسامدهای اقتصادی و اجتماعی آن. فصلنامه علوم اجتماعی، شماره 77، صفحات 1 تا 98.

فرهادی، مرتضی (1397الف). صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن: انسان‌شناسی توسعه‌نیافتگی، و واگیره پیشرفت پایدار و همه‌سویه‌ی فرادادی و فتوتی. تهران، انتشارات دانشگاه علامه‌ طباطبایی.

فرهادی، مرتضی (1397ب). انسان‌شناسی یاریگری. سمنان، انتشارات حبله‌رود.

کارل، تری‌لین (1390). معمای فراوانی: رونق‌های نفتی و دولت‌های نفتی. ترجمه جعفر خیرخواهان. تهران، نشر نی.

کلاین، نائومی (1389). دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه. ترجمه مهرداد شهابی و میرمحمود نبوی. تهران، کتاب آمه.

 

 

 

فرهنگ و فناوری در اندیشه و آثار سید حسین نصر

مقدمه

سیدحسین نصر یکی از پژوهشگران و فیلسوفان معاصر ایرانی است که مسئله او در طول بیش از نیم قرن گذشته به‌طور کلی شناخت تاریخ و تمدن اسلامی از منظر تمدن اسلامی بوده است. مطالعات شرق شناسان در طول سده‌ها که محصول تسلط جهان غرب بود، ایراداتی را در شناخت جوامع شرقی و اسلامی به‌وجود آورده بود. جریان روشنفکری در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی در ایران واکنشی بود به این جریان. واکنشی که تقریبا یک دهه زودتر از نوشتن کتاب شرق شناسی ادوارد سعید، شکل گرفت. جلال آل احمد در اوایل دهه چهل (1341) کتاب غرب زدگی را نوشت اما این مفهوم سابقه طولانی‌تری دارد که باید آن را در اندیشه احمد فردید جستجو کرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه نیز شاهد ظهور شخصیت‌هایی همچون علی شریعتی، رضا داوری اردکانی، داریوش شایگان، سیدحسین نصر و احسان نراقی هستیم. از آثار مهم در این دوران می‌توان به آسیا در برابر غرب از داریوش شایگان اشاره کرد. احسان نراقی نیز به عنوان جامعه شناس در اوایل دهه پنجاه آثار غربت غرب و آنچه خود داشت را نوشت. مسئله این متفکرین به‌طور کلی بازگشت و بازخوانی سنت در برابر مدرنیته غربی بود. هر کدام این متفکرین تعریف خاص خود را از سنت داشتند اما تلاش‌های آن‌ها در نوع خود ستودنی است.

سیدحسین نصر از معدود فیلسوفان ایرانی است که سعی کرده در بنیادها بیندیشد، و مبناهای اندیشه اسلامی و ایرانی را در مواجه با مدرنیته بازشناسد و از نظر شاید بسیار سنت‌گرا تر از متفکرین دیگر که نامشان ذکر شد باشد. یکی از وجوه مدرنیته فناوری است که ریشه در فلسفه مدرن و تغییر رابطه انسان و طبیعت دارد. تغییر رابطه‌ی انسان و طبیعت ابتدا در بعد نظر و در اندیشه فیلسوفانی چون بیکن و دکارت شکل گرفت و سلطه انسان بر طبیعت امکان پذیر شد. اما نگاه اسلامی و ایرانی در بنیادها تفاوت داشت و قصد تسلط بر طبیعت را نداشت و نگاهی مسالمت آمیز نسبت به طبیعت را شکل داده بود. تفاوت این دو نگاه را می‌توان در دو نوع مواجه با جهان طبیعت و شکل گرفتن صنایع پیرامون آن فهمید. نگاه ایرانی و اسلامی که می‌خواست طبیعت را حفظ کند، زندگی خود را نیز با آهنگ طبیعت هماهنگ کرده بود. قنات و باغ ایرانی را می‌توان نمونه‌های آن در کشاورزی و صنایع دستی و کار استادکاران را می‌توان نمونه‌هایی از صنایع به‌شمار آورد. اما با ورود مدرنیته بدون توجه به ریشه‌های معرفتی و فلسفی، صنایع غربی وارد ایران و دیگر کشورهای اسلامی شد بدون اینکه به زمینه‌های اندیشه‌ای آن در جامعه مبدا و مقصد توجه شود. در مواجه با فناوری، مسئله نصر به‌طور کلی همین بازشناختن ریشه‌ها و چرایی این موضوع است که فناوری غربی به چه دلایلی با جوامع اسلامی سازگاری ندارد، فناوری غربی چه آسیب‌هایی را برای طبیعت و محیط زیست به بار می‌آورد و در دنیای مدرن جایگزین‌های فناوری غربی برای جوامع اسلامی و ایران چیست؟

مرور ادبیات

درباره اندیشه‌ها و آثار نصر، صاحب نظران مختلفی اظهارنظرهای متفاوتی انجام داده‌ و در زمینه کارهای او کتب و مقالات متعددی نگاشته‌اند. اما درباره فناوری در اندیشه و آثار نصر کمتر این واکاوی صورت گرفته است. همچنین سیدحسین نصر در طول این سالیان در مصاحبه‌هایی به بیان دیدگاه‌های خود پرداخته است. شاید بتوان مهم‌ترین این مصاحبه‌ها را، مصاحبه با رامین جهانبگلو و همچنین مظفر اقبال دانست. در مصاحبه با رامین جهانبگلو بیشتر به مسائل فلسفی و فرهنگی اما تمرکز مصاحبه با مظفر اقبال بر روی مسئله فرهنگ و فناوری و محیط زیست بوده است، و چنان که برمی‌آید بیشتر از دیگر آثارش در این مصاحبه درباره فناوری سخن گفته است، به همین دلیل نیز نگاه ما در این مقاله معطوف به این مصاحبه است.

نقد شرق شناسی

یکی از پروژه‌های مهم و اساسی سیدحسن نصر در طول بیش از پنجاه سال گذشته نقد و رد فرضیات و مسائلی است که شرق شناسان درباره تاریخ و تمدن اسلامی و ایرانی نگاشته‌اند. شرق شناسان چون عمدتا با نگاه اروپایی و اروپامحور به تاریخ و تمدن اسلامی نگریسته بودند مسائل خاص این جامعه را مورد تفوق قرار نداده بود. نصر در ابتدا انگاره‌های تاریخ نگاری غربی و شرق شناسانه را مورد نقد قرار داد و سپس با استفاده از این نقدها از آن فراتر رفته و به طرح موضوعات جدیدی پرداخت.

یکی از مسائل مهمی که سیدحسین نصر مورد انتقاد قرار داده، مسئله انحطاط و افول تمدن و علم اسلامی است. نصر البته اذعان می‌کند که این ضعف ماست که برای شناخت خودمان باید به کارهای شرق شناسان

رجوع کنیم. شرق شناسان عمدتا بر این باورند که از قرن هجدهم تمدن اسلامی دچار افول شده است. نصر با بیان کردن این نکته که آثار هنر، معماری و همچنین نفیس ترین فرش‌ها در همین دوره‌ای که شرق شناسان آن را دوره افول می‌دانند به‌وجود آمده‌اند. همچنین با مطرح کردن علامه طباطبایی به عنوان یکی از فلاسفه بزرگ اسلامی، این مسئله را که فلسفه اسلامی دچار افول شده را به چالش جدی می‌کشد. انگاره غالب امروز این است که تمدن غربی بیش از هر تمدنی طرفدار علم است. اما سابقه علم در تمدن غرب بیش از چهارصد سال نیست اما علم در تمدن اسلامی بیش از هفتصد سال سابقه دارد. امروز تمدن غربی قدرت غالب سیاسی و نظامی را در جهان بدست دارد اما نظم جهان از ازل بدین گونه نبوده، برای مثال اگر به تاریخ جهان پیش از سال 1500 میلادی نگاه کنیم نظم جهان بدین گونه نبوده و امپراطوری عثمانی و سلسله صفویه در ایران قدرت نظامی و سیاسی زمانه را در دست داشتند. حال مسئله اینجاست که اگر از منظر غربی‌ها و شرق شناسان در پی شناخت و حتی احیای تمدن اسلامی باشیم، به آنچه باید دست پیدا کنیم، دست نخواهیم یافت.

سیدحسین نصر همچنین بیان می‌دارد که علم مدرن در قرون نوزده و بیست باید با سنت پیوند می‌خورد و از درون آن علم اسلامی به گونه‌ای دیگر که پاسخگوی نیازهای روز باشد رخ می‌نمود اما با گسست دانشگاه از مدارس قدیمی و حوزه این مسئله محقق نشد.

فرهنگ، فناوری و محیط زیست

نصر رابطه انسان مدرن با طبیعت را معامله با شیطان برای تسلط بر طبیعت می‌داند. نصر مهم ترین چالش علم مدرن را با طبیعت می‌داند و معتقد است که:

 «برخلاف موفقیت‌های جزئیش، دنیا، محیط زیست و همه چیز را نابود می‌کند. بنابراین اینکه مسلمانان فکر بدست آوردن چنین دانشی را بدون تسلیم شدن به شیطان داشته باشند، واقعا خیال باطلی است. باور ندارم که چنین چیزی رخ بدهد. بدست آوردن چنین قدرت هولناکی با سلاح‌های نامتعارف، هرگز با روح اسلام همخوانی ندارد، چرا که تمام اقدامات دانش مدرن بر پایه فراموشی ابعاد معنوی طبیعت بنا شده است و این به معنای بریدن دستان خدا از طبیعت است.» (نصر،1390: 78)

نصر همچنین بر اصلاح گران و روشنفکران در طول یکصد سال گذشته از این جهت که می‌خواستند نکات مثبت و فناوری‌های غربی را وارد کنند و معایب آن را وابگذارند نقد وارد می‌کند:

«اگر گمان کنیم که می‌توانیم بر تسلیحات و فناوری غرب بدون انتقال آثار منفی و جهان بینی مادی آن غالب شویم، به نظر من به مسئولیت مان در قبال جامعه خیانت کرده ایم. باورمندان به رویاهای اصلاح گران پیشین از محمدعلی پاشا محمد عبده و سید جمال الدین و حتی سعید نورجی در ترکیه و محمد اقبال که گمان داشتند ما می توانیم آن قدرت تکنیکی را بدست بیاوریم و در همان زمان دقیقا جهان بینی اسلامی داشته باشیم رویایی ناممکن را در سر پرورانده اند.» (نصر،1390: 79)

 اما مشکلات فناوری مدرن برای مسلمانان دوچندان است. چون آن‌ها انسان معمولی نیستند و ریشه در جهان بینی اسلامی دارند.

مسئله دیگر زمانی به وجود می‌آید که گسست میان صنعت و هنر پدیدار می‌شود. صنایع در دنیای پیشامدرن به وسیله استادکاران ساخته می‌شد و امتداد نیروی چشم و دست و روح انسانی بود اما صنایع مدرن با پدیدآوردن گسست در این مواجه دانشی که در نزد انسان بود را به ماشین محول نموده و نوعی از باخودبیگانگی را پدید آوردند. (نصر،1390: 91و92). در واقع نصر بیان می‌دارد که فناوری مدرن ادامه صنایع سنتی نیستند بلکه حاصل گسست رابطه میان انسان و اشیا هستند و نظم جدیدی را شکل می‌دهد. نظم جدیدی که تاثیرات دیگری را بر زندگی بشر دارد. نصر از همین تغییر رابطه انسان و اشیا و انسان و طبیعت به موضوع دیگری می‌رسد و آن این است که تخریب طبیعت بر اثر فناوری مدرن در سطحی وسیع در حال انجام است. مسائل دیگر همچون فقر، مسائل سیاسی، فشارهای اقتصادی و ... مسائل مهم عصر ما نیستند بلکه مهم ترین مسئله دوران ما محیط زیست است که اگر نتوانیم آن را حل کنیم قادر به حل مسائل و مشکلات دیگر نیز نیستیم (نصر،1390: 99).

نصر چاره کار را در عوض شدن شیوه زندگی تمام ساکنان زمین می‌داند. او در اشاره به وضعیت مسلمانان به تناقض‌هایی نیز اشاره می‌کند و آن هم زمانی که بحث فناوری پیش می‌آید همه مسلمانان حتی بنیادگراترین آن‌ها و ضدغربی‌ها نیز در پی دست یافتن به فناوری‌های غربی هستند. نصر این رویکرد را یکی از ضعف‌های مهم جهان اسلام در مواجه با فناوری می‌داند (نصر،1390: 100). به قول جلال آل احمد همه ما یک وجوهی از غرب زدگی را درون خودمان داریم (نک: آل احمد،1341).

یکی دیگر از مصائب جامعه مسلمانان از نظر نصر، افتادن در دور مصرف گرایی و مصرف زدگی است. اصولا در جامعه مصرفی، نیازها ساخته می‌شوند و ربطی به زندگی عادی بشر ندارند. در نتیجه زندگی مسلمانان از معنویت فاصله می گیرد.

نصر همچنین تاکید می کند که مفاهیم مدرن همچون دارایی، ثروت، فقر، لذت و ... بر اساس معیارهای سرمایه داری تعریف شده و باید در آن مفاهیم تجدید نظر شود. این مفاهیم و تعاریف درواقع نه در پی آسودگی و آرامش انسان بلکه درپی سود و منفعت نظام سرمایه داری و جهان مدرن هستند.

وی همچنین به گسست در معماری اشاره می کند و می گوید که بصورتی احمقانه بناها و بافت شهرهای کهن را برای ساخت بلوار در کشورهای اسلامی که نماد تمدن هستند مورد تخریب قرار داده اند. برخی از این بافت ها آن قدر مورد تخریب قرار گرفته اند که بازگرداندن آن ها عملا غیر ممکن است. اما در برخی از شهرها همچون یزد و اصفهان این معماری حفظ شده که باید با جدیت بیشتری در حفظ آن کوشید. این نوع از معماری  رابطه ای برابر با طبیعت و انسان داشته و نه در پی تسلط بر طبیعت و نه در پی تسلط بر انسان بر انسان بوده است. اما معماری و شهرسازی مدرن در پی تخریب طبیعت است، همچنین این نوع از شهرسازی با اولویت دادن به ماشین به جای انسان، شهرها را از روح انسانی و معنویت تهی می کنند اما شهرهای سنتی بیش از هر چیز مکانی برای زندگی بوده اند.

یکی دیگر از مصائب تمدن مدرن این است که انسان ها در شرایط بحرانی زندگی می کنند اما بحران را احساس نمی کنند و شرایط بحرانی را درک نمی کنند. در واقع این شرایط برای آن ها عادی و معمولی شده است. انسان ها تا برای خود و اطرافیانشان اتفاق ناگواری نیفتد قادر به درک عمق فاجعه نیستند.  این را می توان در موضوع بحران محیط زیست فهم کرد. آلودگی های ناشی از تخریب محیط زیست و از بین بردن جنگل ها و پوشش گیاهی، آلودگی آب ها و خاک و هوا درک نمی شود مگر اینکه تاثیر در زندگی افراد داشته باشد. همچنین می توان به دستکاری های ژنتیکی در محصولات کشاورزی اشاره کرد که هنوز تاثیرات آن بر بدن انسان به طور کامل روشن نشده است. پس بنابراین می توان نتیجه گرفت که این تغییرات علاوه بر جهان بیرونی بر درون انسان ها نیز تاثیر می گذارند.

نصر از تغییر رابطه انسان و طبیعت در جهان مدرن تعبیری دارد که نقل آن در این جا خالی از لطف نیست: طبیعت برای انسان پیشامدرن و سنتی معنا و مفهوم دیگری داشت. طبیعت در جهان بینی انسان پیشامدرن به مثابه ناموس و کسی بود که باید از او مراقب می شد و باید مواظب بودند تا گزندی به آن نرسد اما طبیعت برای انسان مدرن به مثابه فاحشه است. (نک: نصر،1390: 121).

یکی از مسائل مورد توجه نصر که نسبت به آن نقدهای جدی وارد می کند انسان محوری و امانیسم ناشی از دوران رنسانس است. این مسئله خود منجر به تغییر در رابطه انسان و طبیعت شد چرا که از آن پس انسان خود را مرکز عالم تصور کرد و باعث شد تا سایر موجودات از نگاهش محو شوند. از آن پس رفاه بشر مورد توجه قرار گرفت و رفاه طبیعت و سایر موجودات بدست فراموشی سپرده شد. تقدس طبیعت از میان رفت و زندگی بشر نیز در مخاطره قرار گرفت. نصر اما با آوردن نمونه هایی از جهان پیشامدرن استدلال می کند که طبیعت مرتبه بالاتری نسبت به رفاه انسان داشته است. مثلا اگر باور داشتند که کوهی مقدس بوده هیچ گاه برای بدست آوردن چوب حتی اگر نیاز هم داشتند به آن جا نزدیک نمی شدند. در هند گاو های بسیاری هست و تعداد گرسنگان نیز کم نیست اما کسی به آن گاوها دست درازی نمی کند. در این جا فرهنگی غنی حضور دارد که برای طبیعت ارزش زیادی قایل است و انسان را به طبیعت ترجیح نمی دهد بلکه از منظر آن انسان موجودی کوچک در جهان بزرگ هستی و در کنار دیگر موجودات باید زندگی کند. بر همین اساس نصر نیز این موضوع را در تاریخ و تمدن اسلامی پی می گیرد و مصادیقی را برای آن بر می شمرد. از جمله آن که از قرآن نیز آیه هایی را ذکر می کند برای مثال آیه 24 سوره الحشر: «هر چه در آسمان و زمین است تسبیح او را می گوید» پس بنابراین تخریب محیط زیست برابر است با از بین بردن موجوداتی که خداوند را تسبیح می گویند. او از همین منظر به روشنفکران نیز نقد وارد می کند، روشنفکرانی که در مواجه با غرب در پی از بین بردن سنت های اسلامی بوده اند، سنت هایی که پر از عشق و دوستی نسبت به طبیعت اند (نصر،1390: 129).

نصر با استفاده از این بحث، به موضوع فناوری باز می گردد و معتقد است که باید توجه بیشتری به فناوری های سنتی داشت. آن دسته از فناوری های سنتی که از هنوز وجود دارند را حفظ کرد و آن بخش از فناوری های سنتی را که از میان رفته اند با توجه به نیازهای روز جامعه احیا نمود.

نتیجه گیری

سیدحسین نصر یکی از اندیشمندان معاصر ایرانی است که در برابر مدرنیته از بازگشت به سنت دفاع می‌کند و در این راه مسئله‌ای بنیادین با اندیشه مدرن دارد، مسئله‌ای که با مدرنیسم هیچ‌گاه از در دوستی درنخواهد آمد. او در آثارش و به‌خصوص در این مصاحبه که مورد نظر ما بود به پیوستگی فرهنگ، فناوری و رابطه آن با حفظ محیط زیست اشاره می‌کند و معتقد است که اندیشه غربی از اساس بنیان رابطه انسان و طبیعت را تغییر داده و هر چه از آن منتج شود نتیجه خوبی برای هستی جهان و انسان به بار نخواهد آورد. در گذشته زندگی و زیست مسلمانان در رابطه‎‌ای برابر با طبیعت قرار داشت اما ورود مدرنیته باعث برهم خوردن نظم کهن شده است. جدای از آن مسلمانان دچار رنج مضاعفی از آن جهت که مسلمان نیز هستند و ریشه در جهان‌بینی اسلامی دارند شده‌اند.

منابع

نصر، سیدحسین (1390). اسلام، علم، مسلمانان و فناوری: در گفتگو با دکتر مظفر اقبال. ترجمه امیرحسین اصغری، تهران، انتشارات اطلاعات.

تاریخ یک شهر به روایت یک موزه

این نوشتار پیش از این در سایت انسان شناس ایرانی منتشر شده است: iraniananthropologist.com

سمنان شهری برآمده از کویر، که در جغرافیایی خشک تکوین پیدا کرد. معماری، نظام آبیاری، کشاورزی و زیست مردمانش در هماهنگی با محیط زیست بود.

برخلاف دیدگاه‌های شرق‌شناسانه‌ای که وجود شهرهای ایرانی را ناممکن می‌دانند، آثار به جای مانده از شهرهای تاریخی ایران و چگونگی ساز و کار و زیست مردمان در آن‌ها، روایت دیگری را در این زمینه شکل می‌دهند. تلقی روایت شرق‌شناسانه از شهر، در درون خود ایده‌آل‌تایپی می‌سازد که در واقع برآمده از شهر در معنای غربی آن اعم از شهرهای یونان باستان هم‌چون آتن و نیز شهرهای اروپایی هم‌چون پاریس و لندن است.

اما باید پرسید که چگونه شهرهایی هم‌چون اصفهان، کرمان، کاشان، یزد و سمنان در دل کویر ممکن شده‌اند؟ در جایی که آب و هوایی چندان مساعد برای زندگی و کشاورزی و از آن مهم‌تر دسترسی به آب جز با حفر قنات و سیستم‌ها و نظام‌های آبیاری پیچیده امکان پذیر نبوده است.

نظام آبیاری سمنان با نقاط مختلف ایران متفاوت بوده است. آب سمنان که از طریق رودخانه‌ی گل‌رودبار تامین ‌می‌شده و به وسیله‌ی یک «آب پخش کن» به شش استخر تقسیم و جمع‌آوری می‌شده و برای کشاورزی و مصارف دیگر مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

پرسش دیگر این است که چگونه در دل کویر باغ درست می‌کرده‌اند، مسئله‌ای که شاید نتوان آن را جز با خرد کویری توضیح داد(۲). باغ ایرانی که در وجوه مختلف زندگی ایرانیان حضور داشته است(۳).

در شمال سمنان، بیش از صد سال پیش از این، در جایی که در آن روزگاران خارج از شهر بود، باغی مصفا و بنایی با معماری شگفت انگیز قرار داشت که امروز شهر آن را در بر گرفته است. امروز از باغ دیگر خبری نیست، اما بنا هم‌چنان استوار در جای خود ایستاده است. این بنای قاجاری، امروز تبدیل به موزه‌ی تاریخ صد ساله‌ی سمنان شده است. از در ورودی حیاط که وارد می‌شویم، آب‌نما و حوض و جوی آب توجه ما را به خود جلب می‌کند که یادآور حضور پررنگ آب در آیینه زندگی ایرانیان است.

مرمت بسیاری از بخش‌های بنای قدیمی به خوبی صورت گرفته است. بنایی که نمونه‌ای از معماری پیشامدرن است، که در نسبت با طبیعت و برای آسایش و آرامش زندگی انسان ساخته می‌شد. منطق آن معماری زندگی بود، برخلاف معماری امروزی که منطق سرمایه‌داری بر آن حاکم است.

این موزه بخش‌های مختلفی دارد، بخش اسناد که بیشتر اسناد دوره‌ی پهلوی اول را شامل می‌شود. در این بخش یک سند شش متری آب نگهداری می‌شود که درواقع، وقف‌نامه‌ی آب استخرهای سمنان در گذشته بوده و از اهمیت زیادی برخوردار است. از دیگر اشیای قابل توجه در این موزه می‌توان به تلمبه‌ی آب، یخچال نفتی، رادیو نفتی، دستگاه‌های چاپ قدیمی، تلفن‌های هندلی، ساعت‌های کوکی و … اشاره کرد. اشیایی که نشان‌ دهنده‌ی شیوه‌ی زندگی در طول یک قرن گذشته می‌باشد.

حفظ و نگهداری این بناها، جدا از ارزش تاریخی، می‌تواند به توسعه گردشگری نیز یاری برساند. علاوه بر آن به پژوهشگران در بازسازی گذشته نیز کمک کند.

1) مرادی، محمدعلی. خرد و باغ ایرانی. قابل دسترسی در: phalsafe.com

2) بهشتی، سیدمحمد (۱۳۸۷). غزل باغ ایرانی. گلستان هنر، شماره ۱۱، صفحات ۸ تا ۱۲٫

نگاهی به نظام‌های سنتی آبیاری در سمنان

این مقاله پیش از این در سایت انسان شناس ایرانی منتشر شده است:iraniananthropologist.com

 

پیشگفتار

این تحقیق در دو بخش تنظیم شده است؛ بخش نخست که شامل استخر های سمنان و وضعیت دیروزین و گذشته آن یعنی حدود ۵۰ سال پیش می­شود و شیوه ­ی بهره ­برداری از آن، از زبان یک فرد آگاه محلی ( فردی مطلع که در این پژوهش به عنوان رابط پژوهشگر و میدان انتخاب شده ­است و به خواسته­ ی خودش ناشناس باقی می ­ماند.) (مطلع میدان) به همراه وضعیت امروزین آن
بخش دوم نیز شامل وضعیت قنات­ های روستای علاءِ استان سمنان قبل از اصلاحات ارضی، یعنی در زمانی که هنوز چاه ­ها احداث نشده و قنات ها پویا بودند، است. همچنین در این نوشتار اشاره­ ای به دلایل خشک شدن این قنات ها نیز شده ­است.
در این تحقیق مصاحبه­ ها به شکل مصاحبه­ ی عمیق و میدانی صورت گرفته ­است و به این دلیل که قالب مصاحبه شوندگان اصرار در گم­نامی داشته ­اند این مصاحبه ­ها به صورت غیر مستقیم مورد استفاده قرار گرفته­است؛ بدین صورت که تمامی مصاحبه ها توسط نگارنده جمع آوری شده و به زبان خود محقق در این نوشتار، نگاشته شده است و در جای جای این تحقیق بدان‌ها استناد می­ شود.
این مقاله به شیوه­ی مردم نگارانه نگاشته شده و منطقا تکیه­ ی اصلیش بر مصاحبه و مشاهده­ ی در حال مشارکت است اما برای فهم بهتر موضوع نویسنده از کتاب ها و مقالاتی همچون شیوه‌ی سنتی تقسیم آب در سمنان اثر دکتر پناهی سمنانی و کتاب سیمای استان سمنان اثر جمعی از نویسندگان و کتاب کاریز در ایران و شیوه‌های سنتی بهره گیری از آن اثر جواد صفی‌نژاد و نقل و قول‌ها و مقالاتی چند از عبدالرفیع حقیقت سمنان شناس معروف نیز بهره جسته است.

مقدمه

هزاران سال مردمان این سرزمین به شیوه­ های کهن و سنتی خود در این آب و خاک می ­زیستند و با طبیعت انس داشته ­اند، اما ورود مدرنیته و البته استفاده  ­ی نادرست و نابجا از ابزارهای مدرن و عدم مدیریت صحیح و همین طور دنباله روی کورکورانه از شیوه های غربی بدون در نظر گرفتن تفاوت شرایط ایران با کشور های غربی در برخی از عرصه‌ها، و البته برانداختن به یکباره­ی شیوه­  های کهن، موجب عدم توازن، بحران محیط­زیست،  بحران آب، آلودگی هوا و … شده و هماهنگی بین عناصر طبیعی را بر هم زده­است.
زیست بوم زندگی انسان ایرانی از هزاره ­های پیش با آب گره خورده بود. تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در قرن حاضر پس از انقلاب مشروطیت و ایجاد دولت مدرن و تغییر در شیوه ­ی تولید بر وضعیت آب، سطح آب­های جاری و همچنین سفره­ های زیر زمینی تاثیر بسزایی گذاشته است.
از تولید فولاد گرفته تا حفر چاه ­های عمیق و نیمه­  عمیق و احداث سد­های کوچک و بزرگ (بدون برنامه ریزی و مهندسی ِ مناسب) ، هیچکدام در این فرآیند بی تاثیر نبوده­است.
همچنین برای رسیدن به توسعه ­ی پایدار، یکی از مسائل مهم، آب و شیوه ­های مدیریت بهینه ­ی آب است. اینجاست که شیوه­  های سنتی آبیاری که دوست­دار طبیعت هستند، حائز اهمیت می­ شوند. به عقیده­ ی نگارنده باید بازگردیم و آنچه را که از قبل برایمان بجا مانده­است مطالعه و بازخوانی کنیم و در شیوه­  ی برخورد خشنی که با طبیعت در پیش گرفته ­ایم تجدید نظر کنیم. مگر می­ شود نظامی که طی هزاران سال این سرزمین را حفظ نموده­ است و آب آن، یعنی زندگی آن را تامین نموده، امروز برای ما نکته های آموزنده نداشته باشد؟

بخش نخست؛ استخرهای سمنان

در زمان قدیم حدود ۵۰ سال پیش – قبل از اصلاحات ارضی- آبِ کشاورزی شهر سمنان از قسمت شمالِ این شهر، از رودخانه­ ی گل­رودبار تامین می­شده است. از هر ۱۵ روز، ۱۳ روزآب رودخانه­  ی گل­رودبار سهم سمنان بوده است و دو روز دیگر این آب به باغ­هایی که در منطقه­ ی «درجزین» قرار داشته ­اند، تعلق داشت.
آب سهمیه ­ی سمنان در مدت ۱۳ روز به آب پخش کن سمنان منتقل می­ شده که در آن محلِ حوضچه مانند، به هفت قسمت طبق سهمیه­ ی محله­ های شهر سمنان تقسیم می­ شده.
از هفت قسمت کذا، ۳ سهم (سه قسمت) به محلات ثلاث –زاواغان، کوشمغان، کُدیور- و چهار سهم دیگر آن به استخرهای لتیبار، باغ شاه ( باغ فیض)، ناثار و شاهجوی هدایت می­شده است.
آب وارد استخرهای مربوط می­شده و در آن­ها پر می­ شده است. شب قبل از آبیاری کشاورزان هر محله که دارای سهمیه، یا خرید، یا اجاره­ ی آب بوده­ا ند به انگار­نویسِ محله مراجعه می ­کردند.
سهمیه و میزان آب موجود بین متقاضیان تقسیم شده و بر اساس ساعت آبیاری، سهمیه آب تقسیمی که بر اساس دهانه ­ی جوب آب از اولین محل تقسیم شده. توسط یک قطعه چوب که در داخل جوب آب، عرض جریان آب را اندازه می­ گرفتند. در نهایت بر اساس واحد (اِسِه) که قبلا آن تکه چوب ۱۰ سانتی متری را ۱۰ اِسِه می­ دانستند؛ تقسیم می­ کردند.
تقسیم آب به جهات و جوبهای مختلف و هدایت آب به باغ ها توسط قطعه سنگی نوک تیز به نام «فَتا» صورت می­ گرفته که پشت سنگ فتا را با سنگ و شن وگونی و پارچه های قدیمی می ­پوشاندند که هم محکم شود و هم جریان آب تقسیم بندی ها  را خراب نکند.
مسئول استخر های مختلف «استخربان» نام داشت. در مسیر آب نظارت بر تقسیم درست آب و عدم اجحاف به وسیله ­ی شخص دیگری به نام « میراآب » صورت می­ گرفته. شخص دیگری نیز به نام «دشت­بان» مسئول نظارت میزان آب و محصولات و هم حفاظت از محصولات کاشته شده را داشته است. هزینه­ ی ماهیانه­ ی دشت­بان توسط کشاورزان تامین می­ شد.(عکس ۱و۲)

 

عکس۱: سنگ فتا، خروچی آب استخر شاهجو، میدان امام رضا(ع) کنونی، ۹صبح دوشنبه مورخ ۱۲/۵/۱۳۹۷٫ عکاس: سورن مصطفائی

عکس۲٫ همان

در این عکس دو سنگ فَتا مشاهده می­ شود. سنگی نوک تیز و مثلثی شکل که جریان آب را به دو نیم می ­کند. در پشت سنگ فتا، سنگ و شن و گونی و پارچه قدیمی قرار می ­دهند تا سنگ ­ها را نگه دارد و همچنین مانع تغییر مسیر در تقسیم آب شود.
هر ماه دو دوره ۱۵ روزه وجود داشته که از هر۱۵ روز، ۱۳ روز آن سهم آب متعلق به سمنان بوده و دو روز دیگر سهم باغ های منطقه ی درجزین بوده است؛ اصطلاحا اولین روز این ۱۳ روز را «َبردَر» می ­نامیدند.

وضعیت امروزین استخرها

امروز فقط دو استخر، استخر باغ شاه -که امروزه نام آن به استخر باغ فیض تغیر کرده است- و استخر شاهجوی – که امروزه به نام استخر میدان امام رضا (ع) تغییر نام داده­است- را مرمت کرده و نگه داشته ­اند. این استخرها کارکرد دیروزین خود را از دست داده ­اند. زمین­ های کشاورزی اطاف آن­ها از بین رفته و در آن­ها شهرک سازی و آپارتمان سازی صورت گرفته ­است. با این حال، استخر باغ فیض ( باغ شاه سابق) امروزه کارکرد توریستی دارد. اطاف آن را درخت کاشته اند و روبه­ روی آن را پارک درست کرده­ اند. در کنار استخر میدان امام رضا(ع) نیز محلی برای بازی کودکان درست کرده ­اند، هرچند که هم اکنون نیز زمین های کوچک زراعی و باغ هایی نیز وجود دارد که از این استخر تغذیه می­ شوند. ورودی  و خروجی آب استخرها نیز دست­خوش تغییر شده ­اند. هرچند زمین ­های کشاورزی به تعداد زیادی از بین رفته اما هنوز زمین­ های کشاورزی است که نیاز به آب کشاورزی داشته ­باشند. در استخر امام رضا(ع) (شاهجوی سابق) خروجی آب به صورت سنتی حفظ شده اما کمی آن طرف­تر به وسیله­ ی پمپِ آب، آب را از استخر می ­کشند. آب را از یک طرف (ورودی) به استخر پمپ می­ کنند و از طرف دیگر (خروجی) به وسیله­ی پمپ از استخرمی ­کشند.

 

قنات­‌های روستای علاءِ سمنان

آنچه در ادامه خواهد آمد مختصری است از وضعیت قنات های روستای علاءِ سمنان قبل از اصلاحات ارضی و احداث چاه­ ها و خشک شدن قنات­ ها.

سازوکار قنات­‌ها

  1. به هر ۱۲ ساعت آب «یک­ وعدا» گفته می­ شد.
  2. به هر ۶ ساعت آب «نیم ­وعدا» گفته می­ شد.
  3. به هر ۴۲ دقیقه آب «یک­ تسوح» گفته می­ شد.
  4. به هر ۵ دقیقه آب یک «پیل» گفته می­ شد.

پیل: یک تشت یا ظرفی محیا می­ شود؛ حدود ۳ لیتر آب در داخل آن ریخته می­ شود و یک پیاله­ ی کوچک که تهِ آن یک سوراخ به ­اندازه­ی سر سوزن دارد و اندازه­ی پیاله حدود یک فنجان چای ظرفیت دارد، در داخل تشت قرار داده و این پیاله از طریق سوراخ کوچک ظرف پس از زمانی پیاله به زیر ظرف آب می­ رود. به این زمان –که برابر با حدودا پنج دقیقه است- یک پیل گفته می­ شود. یک ساعت برابر با ۱۲ پیل است.
میرآب: به کسی که آب را اندازه کرده و در اختیار کشاورزان قرار می­دهد میراب گفته می­شود.

ارباب: به کسی که آب کشاورزی زیادی دارد ارباب گفته می­ شود. به کسی که نزد ارباب کار می­ کند «زارع» گفته می­ شد. کشاورز (زارع) دریک سالِ کشاورزی نزد ارباب کار می ­کرده، محصولات سیفی به پنج قسمت تقسیم می ­شده که چهار قسمت آن را ارباب و یک قسمت باقیمانده را زارع برمی­ داشته ­اند.
در تقسیم غلات، گندم و جو کشاورز و ارباب محصولات را به ۶ قسمت تقسیم می کرده و ۵ قسمت سهم ارباب و یک قسمت سهم زارع بوده است. به تقسیم محصولات ۶ کوت گفته می­ شده.
برخی از اربابان در ایام عید نوروز برای کشاورز خود مقداری پول و یا کت و شلوار و یا پارچه به عنوان عیدی در نظر می­ گرفتند.

علل خشک شدن قنات‌­های روستای علاء

قالب بومیان علت خشک شدن این قنات ها را دشمنی و خاک ریختن درون آن می­دانند. اما مردمی کمی مطلع ­تر علت را عدم رسیدگی و لایروبی نکردن این قنات ها می­  دانند. از حدود چهل سال پیش در اطراف این قنات­ ها حفر چاه ­های نیمه­ عمیق به موتورِ چاه، شروع شده است تا به اکنون. شاید بتوان یکی از دلایل خشک شدن قنات­ ها را همین حفر چاه­ های نیمه عمیق دانست.

دیگر عکس های مربوط به پژوهش

عکس۳

عکس۴٫ استخر باغ فیض ( باغ شاه )، ۱۱صبح سه شنبه مورخ ۱۳/۵/۱۳۹۷٫ عکاس: سورن مصطفائی

عکس۵

عکس۶٫ خروجی استخر باغ شاهجو ( میدان امام رضا(ع) کنونی)، ۹صبح دوشنبه شنبه مورخ ۱۲/۵/۱۳۹۷٫ عکاس: سورن مصطفائی

عکس ۷

عکس۸٫ استخر باغ شاهجو ( میدان امام رضا(ع) کنونی)، ۹صبح دوشنبه شنبه مورخ ۱۲/۵/۱۳۹۷٫ عکاس: سورن مصطفائی

تلقی از طبیعت در ایران پیشامدرن

این نوشتار در فصلنامه علمی تخصصی دیالکتیک (نشریه انجمن علمی دانشجویی جامعه شناسی دانشگاه خوارزمی) شماره چهارم پاییز 1397 صفحات 12 و 13 منتشر شده است.

 

    ورود مدرنیته به ایران، آغاز دگرگونی در زیست جهان انسان ایرانی و پی‌ریزی نظم جدیدی بود. از سطح خرد تا کلان، از زندگی روزمره و روابط خانوادگی تا نظام سیاسی، روابط اجتماعی و حتی هنر و ادبیات را دستخوش تغییر و دگرگونی کرد. برخی از این تغییرات به آرامی رخ دادند اما برخی دیگر نیز روندی سریع، از بالا به پایین و آمرانه داشتند. روند تغییرات بسیاری از نهادها و سازوکارهای کهن با قدمتی چندهزار ساله را آگاهانه یا ناآگاهانه از میان برداشتند، و نهادها و سازوکارهای مدرن نیز نتوانستند خلا آن‌ها را پر کنند. یکی از مهم‌ترین این خلاها از میان رفتن دانش‌ها و تجربیات بومی محیط زیستی بود که چه بسا می‌توانست پتانسیلی برای روند توسعه پایدار باشد. 

    انسان پیشامدرن ایرانی طبیعت پیرامون خود را می‌شناخت و به ضعف‌هایش واقف بود، به همین سبب زندگی و زیست خود را به گونه‌ای در نسبتی هماهنگ با آهنگ طبیعت تعریف کرده بود تا آسیبی به آن وارد نشود. برای روشن‌تر شدن این موضوع باید اشاره‌ای به نگاه مقابل آن، یعنی نگاه غربی داشته باشیم. «خردی که از بطن مسیحیت شکل گرفت و نهایتا به روشنگری منجر شد، همواره در دو سویه افراط بوده است و این دو سویه افراط گونه‌ای دوگانگی بین خرد و تخیل در بنیاد تفکر غربی نهادینه کرده است. از این رو، از یک سو در چالش و دشمنی با طبیعت آن‌چنان پیش می‌رود که به خرد ابزاری می‌رسد، و در سوی دیگر در واکنش به این افراط، در مقابل تحول خرد در روشنگری و محدودیت‌های آن تفکر رمانتیک شکل می‌گیرد که به تقدس طبیعت گرایش می‌یابد1.» اما نگاه ایرانی نه مروج استیصال در برابر طبیعت و نه در پی تسلط بر آن بود، بلکه به‌دنبال زیست مسالمت آمیز و صلح با طبیعت بود.

    درهم تنیدگی طبیعت با فرهنگ را می‌توان در آداب و رسوم و همچنین در آموزه‌ها و باورهای دینی و ملی به وضوح مشاهده کرد. شاید بتوان یکی از نخستین نمونه‌های آن را سنگ‌نوشته‌ای منسوب به کوروش هخامنشی دانست: «به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن، این آیین من است، هر که رونده‌ای را بیازارد، جهان را آزرده است2.» آب یکی از عناصر کهن فرهنگ ایرانی، که در نزد ایرانیان مقدس بوده است. آناهیتا، الهه آب یکی از اساطیر ایران باستان بوده و همواره از ارزش والایی در فرهنگ، اسطوره‌ها و ادبیات فارسی برخوردار بوده است3. در افسانه‌های قدیم آمده است هنگامی که برای مدت طولانی باران نمی‌بارید، آناهیتا را بر روی بام می‌بردند و آن قدر او را شلاق می زدند تا دل آسمان به رحم آید و باران بیارد4.  

   معماری و شیوه‌های بهره‌برداری از طبیعت، نسبت مستقیمی با شرایط اقلیمی مناطق مختلف در ایران داشت. از این رو می‌توان به سازه‌هایی همچون کاریز یا قنات، آب‌انبار، یخچال، کبوترخانه و باغ ایرانی اشاره کرد که اغلب آن‌ها نیز مربوط به مناطق خشک حاشیه‌ی کویر است. معمولا آبادی در جایی پدید می‌آید که دسترسی به آب امکان‌پذیر باشد، اما بسیاری از شهرهای حاشیه‌ی کویر که از منابع آب بی‌بهره بودند همچون کرمان، اصفهان، یزد و سمنان قدمتی چندهزارساله دارند. حال پرسش این‌جاست که چگونه در حاشیه‌ی کویر آبادی پدید آمده بود. کاریز و قنات که خاستگاه آن را ایران نوشته‌اند و بسیاری از قنات‌های شرق ایران، عمری برابر با تاریخ کهن ایران دارند5، برای مثال قدمت قنات جوپار کرمان را به عصر پرستش آناهیتا نوشته‌اند6. قنات با شیوه‌ای از انتقال و برداشت آب همراه بوده که به‌وسیله شیب زمین و حرکت طبیعی آب‌ ساخته می‌شده است. درواقع از منابع آب بهره‌برداری می‌شده بی‌آنکه آسیبی به اکوسیستم وارد آید، به‌قول یک مقنی یا آب‌شناس قدیم «چاه‌ها خون زمین را می‌مکند و قنوات شیر آن را می‌دوشند»7. امروزه دربرابر سازه‌های کوتاه‌مدتی همچون چاه‌های نیمه‌عمیق و عمیق و سد، قنات‌‌، سازه‌ای بلندمدت تلقی می‌شود؛ چرا که قدیمی‌ترین چاه‌ها در ایران قدمتی بیشتر از پنج یا شش دهه ندارند8 و قدمت قدیمی‌ترین سدها نیز در ایران در همین حدود است و عمر و بازدهی یک سد نیز بیش از یک سده نیست9 و این درصورتی است که قنات قصبه گناباد با قدمتی بیش از دوهزاروپانصد سال هنوز فعال است10.

    باغ ایرانی و همچنین یخچال و آب‌انبار  نیز در پاسخ به شرایط اقلیمی و کم‌آبی پدید آمده‌اند و رواج بیشتری نیز در مناطق کویری دارند. باغ‌های ایرانی که شهرت آن به اساطیر و داستان‌ها و شعر و موسیقی نیز رسیده و نگاره‌های هنر فرش ایرانی نیز تصویری از همان باغ است11، حکایت از درهم‌تنیدگی طبیعت و زندگی ایرانیان دارد.   

    می‌توان ایران را به سه جامعه بزرگ روستایی (کشتمند)، عشایری (کوچمند) و شهری (شهروند) تقسیم کرد که هر کدام مسائل خاص مربوط به خود را دارا هستند11؛ تا حدود پنج دهه پیش، بخش عمده جمعیت ایران روستایی بودند و ساختار جمعیتی ایران به‌طور کلی با امروز تفاوت داشت. از این رو می‌توان به تکوین انواع مختلف خرد در بستر جغرافیا اشاره کرد که خود می‌تواند مقدمه‌ای باشد بر نگاهی دیگر به تاریخ ایران بر اساس شرایط خاص و مسائل اقلیمی و شکل گرفتن فرهنگ در بستر جغرافیا، مسئله‌ای که بیش از پیش معرفتی درون‌زا را طلب می‌کند، نه آن‌گونه که شرق‌شناسان به تاریخ ایران نگریسته‌اند که ره به ترکستان می‎برند.   

 

منابع و ارجاعات

1- مرادی، محمدعلی. خرد و باغ ایرانی. قابل دسترسی در: www.phalsafe.com

2- قابل دسترسی در: mohammaddarvish.com/desert

3- مسکوب، شاهرخ (1396).  درآمدی به اساطیر ایران. تهران، انتشارات فرهنگ جاوید.

4- صفی‌نژاد، جواد (1396). کاریز در ایران و شیوه‌های سنتی بهره‌گیری از آن. تهران، انتشارات پویه مهر اشراق.

5- صفی‌نژاد، جواد (1356). قنات در ایران. مجله دانشکده، سال دوم، شماره 8، صفحات 86 تا 119.

6- باستانی پاریزی، محمد ابراهیم (1382). حماسه کویر. تهران، نشر علم. صفحه 252.

7- فریار، علی اکبر (1363). سوگنامه‌ای بر قنات: کوششی در بازشناسی قنات و بررسی اجمالی آن در آذربایجان شرقی. نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، شماره 132، صفحات 41 تا 66.

8- فرهادی، مرتضی (1396). آزار مکل مکل مکینگی (دیوک چاهی): ویرانگرترین و دهشت‌انگیزترین زیرگونه اقتصاد بادآورده و پسامدهای اقتصادی و اجتماعی آن. فصلنامه علوم اجتماعی، شماره 77، صفحات 1 تا 98.

9- فرهادی، مرتضی. بانگ آب و کر خواب: سخنرانی در دانشکده علوم‌اجتماعی دانشگاه علامه‌طباطبایی، مورخ 20/09/1396

10- صفی‌نژاد، جواد (1396). کاریز در ایران و شیوه‌های سنتی بهره‌گیری از آن. تهران، انتشارات پویه مهر اشراق.

11- بهشتی، سیدمحمد (1387). غزل باغ ایرانی. گلستان هنر، شماره 11، صفحات 8 تا 12.

12- صفی‌نژاد، جواد (1395). جامعه‌شناسی ایلات و عشایرایران. تهران، انتشارات سمت.

جستارهایی پیرامون مسئله آب (بخش نخست)

نگاهی به شرایط اقلیمی ایران و مواجه با آن (بخش دوم و پایانی) 

 

نگاهی به وضعیت محیط زیست ایران در دهه نود خورشیدی

نخل های خوزستان یکی از نمادهای هویت آن منطقه است. اما اکنون صحنه فاجعه باری در جلو چشمان ماست، یک میلیون نخل که به دلیل شور شدن آب از بین رفته اند. دلیل آن به هم خوردن نظم و اکوسیستم آب آن منطقه به دلیل سدهای زیاد و حفر چاه های عمیق و نیمه عمیق بیش از حد مجاز و توان آن منطقه است. احداث بیش از حد سد بر روی رود کارون را فقط یک نگاه تکنوکرات و فن سالارانه می تواند توجیه کند که از نگاه جامعه شناسان، مردم شناسان، اندیشمندان و فعالین محیط زیست، این نوع نگاه محلی از اعراب ندارد. نگاه فن سالارانه طبیعت را به عنوان ابزار و سیله ای می بیند برای نیل به هدف و پیشرفت و تولید بیشتر. اقتصاد سرمایه داری طبیعت را وسیله ای قرار می دهد برای کسب سود و انباشت سرمایه. تمام کشورهای صنعتی و پیشرفته با این نوع نگاه در ابتدا پیش رفتند و صنعتی شدن آن ها آسیب هایی را برای محیط زیست در پی داشت. مسئله توسعه پایدار که با محیط زیست همگام و هم راستا است و سعی می کند تا کمترین آسیب به طبیعت برسد در دهه هفتاد میلادی مطرح شد، اما شاید تا به کشور ما برسد راهی بس طولانی در پیش داشته باشد. در سال 1393 وزیر نیرو در رسانه ملی اعلام کرد که 76 میلیارد متر مکعب سد ساخته ایم و این در صورتی است که فقط 46 میلیارد متر مکعب آب داریم. مسئله مهم دیگر که در این جا باید به آن پرداخت این است که در زمینه کشاورزی نیر خیلی وقت ها این مسئله رعایت نمی شود. یعنی میزان آبی که برای کشت محصولات کشاورزی استفاده می شود بیشتر از بازدهی آن محصولات به لحاظ ریالی است. این مسئله از دو جنبه قابل بررسی است. یکی اینکه محصولاتی که کشت می شود آب زیادی را طلب می کند مثل گوجه فرنگی و هندوانه و دیگر اینکه شیوه آبیاری اغلب غرغابی است که در این شیوه آب زیادی هدر می رود. مثلا برای هر کیلو گوجه فرنگی 180 لیتر آب و برای هر هندوانه بیش از 200 لیتر آب مصرف می شود یا بهتر است بگوییم در این شرایط کم آبی به هدر می رود. شیوه ای که نه عقلانی است و نه مقرون به صرفه. از این جهت مقرون به صرفه نیست زیرا ارزش آبی که برای تولید این محصولات کشاورزی مصرف می شود بیشتر از ارزش نهایی است و ارزش افزوده ای هم در واقع برای اقتصاد ندارد. دو سال پیش مشخص شد که کل ارزش صادرات پسته کرمان سه میلیارد دلار بوده و این در صورتی است که ارزش آبی که برای تولید آن مقدار پسته مصرف شده حدود هشت میلیارد دلار تخمین زده شده است، یعنی نزدیک به سه برابر. مشابه همین رویداد در تولید پسته در دامغان نیز رخ داده که برای آب مورد نیاز تولید پسته، چاه های نیمه عمیق و عمیق حفر کرده اند که در نتیجه سطح آب های زیرزمینی آن منطقه به شدت افت کرده است. بر اساس مشاهدات و شنیده های نگارنده در اراضی روستای علا سمنان و روستاهای اطراف آن، که اکنون نیز در آن جا پسته کشت می شود، از حدود چهل سال پیش قنات ها خشک شدند به طوری که امروز در آن منطقه یک قنات دایر نیز وجود ندارد. دبی آب چاه که بر اساس مجوز جهاد کشاورزی شش لیتر بوده اکنون به علت مشکل کم آبی به دو دقیقه کاهش پیدا کرده است. همه این شواهد از این خبر می دهد می دهد که فاجعه ای در راه است و علت آن هم دست بردن در نظم طبیعت و دخالت در کار اکوسیستم طبیعی است که امروز دامان ما را نیز گرفته است. مسئله مهم که برای پژوهشگران علوم اجتماعی و جامعه شناسان قابل توجه است، اثرات اجتماعی این گونه تخریب ها و ضرر رساندن ها به محیط زیست است. اکنون به دلیل از بین رفتن شرایط زندگی در دو استان سیستان و بلوچستان و خوزستان به دلیل شرایط زیست محیطی، مسئله مهاجرات شهروندان این دو استان و مرگ تدریجی این دو استان دارد رقم می خورد. قاتل این دو استان نیز چیزی جز سد و چاه های عمیق نیست. سدهایی که در نتیجه‌ی احداث آن‌ها سی درصد آبزیان ایران که در رودخانه ها زندگی می کردند از بین رفتند. سدهایی که برخی از آن ها همچون سد ساوه، سد کرخه، سد فریم و سد گتوند در محل مناسبی ساخته نشدند و به همین دلیل سد فریم که در منطقه ای پرباران و پر آب همچون مازندران وجود دارد خشک شده و آبی در پشت آن نیست. سد کرخه و ساوه نیز نتوانستند آن میزان آبی که برایشان پیش بینی شده بود را آبگیری کرده و از همان ابتدای احداث بخش قابل توجهی از آن ها بلااستفاده مانده بود. همچنین سد گتوند نیز به دلیل جای گذاری نامناسب در سر راه لایه های نمکی باعث حل شدن حجم قابل توجهی نمک در آب و در نتیجه خشک شدن و از بین رفتن بیش از دو میلیون نخل و به هم خوردن اکوسیستم منطقه خوزستان، یکی از پرآب ترین استان های ایران شد.

تفاوت کاریز  با چاه عمیق و سد

در گذشته اما چنین نبود. ایرانیان، این نیکان خردمند ما، با شناخت طبیعت کاریز را اختراع کردند. کاریز بر خلاف چاه به آب های زیرزمینی آسیب نمی زند. کاریز یا قنات با طبیعت هماهنگ است چنان که در ماه های پر آب و پر باران، پر آب است و همین طور در ماه های گرم و تابستان آب آن کم می شود، اما چاه می خواهد به هر ترتیب که شده از زمین آب بالا بکشد. این به ساختمان متقاوت چاه و قنات نیز باز می گردد. چاه در طول و در عمق حرکت می کند و هر زمان که نیاز شد می توان چند متر به عمق آن اضافه کرد و این در صورتی است که برای اضافه کردن حتی نیم متر به عمق قنات باید تمام سیستم آن را از نو ساخت. به بیان دیگر چاه خون زمین را می مکد و قنات شیر آن را می دوشد.

در ایران که خاستگاه قنات در دنیاست، قنات هایی وجود دارد که قدمت آن ها حتی به دوره هخامنشیان می رسد. کهن ترین قنات فعال در جهان اکنون قنات قصبه است که در گذشته به آن کاریز کیخسرو می گفتند. این در صورتی است که حداکثر عمر یک سد نمی تواند بیشتر از نیم قرن باشد. همین مسئله کوچک در ظاهر اما بسیار پر اهمیت نشان می دهد که چه فاجعه ای رخ داده. ما با دست خود در این مملکت سازه هایی که بیش از هزار سال قدمت داشتند را از بین بردیم و به جای آن سازه های کوتاه مدت بنا کردند که محیط زیست را هم به ورطه نابودی کشانده. مسئله دیگر اینکه قنات دیر باز ده و کم باز ده است اما در عوض همیشه پابرجاست. سد اما زودبازده است و عمر آن نیز زود به پایان می رسد. تفاوت سوم نیز آن است که هر جا را که می خواستند آباد کنند قنات می ساختند. قنات اصلا وسیله ای بود برای رساندن آب به مناطق کم آب یا فاقد آب، اما اکنون سد و چاه عمیق بلای جان بسیاری از مناطق ایران است. اکنون تعداد چاه های عمیق را در ایران حدود 700 هزار حلقه چاه تخمین می زنند که در حدود 300 هزارتای آن بدون مجوز است و گفته شده که تنها درآمد ماهانه چاه های عمیق بدون مجوز دوونیم برابر یارانه ای است که دولت ماهانه به مردم پرداخت می کند. همچنین شیوه های غیر اصولی انتقال آب در ایران و عدم توجه به سازگاری مناطق مبدا و مقصد را نیز باید بدان افزود و این در صورتی است که قنات خود وسیله ای برای انتقال آب بوده و می توان اکنون بین شیوه های سنتی و کهن انتقال آب و شیوه های جدید آن مقایسه ای صورت داد.  

آیا  اقلیم شناسان و جامعه شناسان هشدار نداده بودند؟

شاید این سوال پیش بیاید که از حدود پنجاه سال پیش و شروع سیاست های نوسازی در ایران، نقش مردم شناسان، جامعه شناسان، اندیشمندان و روشنگران ایرانی چه بوده است. واقعیت امر اینجاست که بودند کسانی از حیطه ها و حوزه های مختلف علمی و تخصصی که نسبت به وجود بحرانی سهمگین در آینده هشدار داده بوند. طیف تخصص این افراد حوزه وسیعی از ادبیات، تاریخ، جغرافیا، جامعه شناسی و مردم شناسی را شامل می شود. به برخی از آن ها به اختصار می پردازیم.

1 ) مرحوم استاد باستانی پاریزی در کتاب حماسه کویر که در پیش از انقلاب نوشته بود نسبت به از بین رفتن قنات ها هشدار داده بود. در جایی از کتاب به از بین رفتن قنات سناباد، قناتی که حضرت امام رضا (ع) را پس از شهادت در آب آن شسشتو داده بودند اشاره می کند و می نویسد که جواب زائران آن حضرت را که می خواهند دست و رویشان را در آن آب شسشتو بدهند چه خواهید داد. هم چنین در جایی دیگر اشاره می کند که زمانی که قنات های ایران در حال خشک شدن است مهندسین ایرانی دغدغه بالا آمدن آب در ونیز را دارند.

2 ) پرفسور پرویز کردوانی پدر علم کویر شناسی ایران و استاد جغرافیا دانشگاه تهران بارها نسبت به بیابان زایی و کاهش سطح آب های زیرزمینی در مقالات و کتاب ها و مصاحبه هایش هشدار داده بود. همچنین درباره فرونشست زمین که آخرین شدید ترین مرحله از بیابان زایی است.

3 ) دکتر جواد صفی نژاد پدر علم قنات ایران و استاد مردم شناسی دانشگاه های تهران و علامه طباطبایی نیز بارها نسبت به از بین رفتن قنات ها که میراث ملی و گذشته مملکت ماست هشدار داده بود. همچنین ایشان در اثری عظیم درباره نظام های سنتی آبیاری در ایران کوشش کرده تا تمام آنچه از گذشته برجای مانده یا از بین رفته را جمع آوری کند. همچنین تلاش های زیادی برای معرفی و حفظ تمدن کاریزی ایران انجام داده که حائز اهمیت است.

4 ) دکتر مرتضی فرهادی استاد مردم شناسی دانشگاه علامه طباطبایی سی سال پیش با نوشتن مقاله ای با عنوان جنگ پنهان سی ساله، از جنگ آب در ایران خبر می دهد که اکنون تبدیل به جنگ آب شصت ساله شده است. همچنین ایشان در کتاب فرهنگ یاریگری در ایران سعی در جمع آوری گونه های مشارکت در آبیاری سنتی ایران داشته است. همچنین استاد مرتضی فرهادی در یک تلاش پنجاه ساله سعی در جمع آوری فرهنگ بومی ایران داشته و تنها ایرانی است که درباره فرهنگ بومی و توسعه پایدار صاحب نظریه است.

نتیجه گیری

دوره مدرن، دوره تغییر رابطه انسان طبیعت است. تغییر این رابطه و تسلط انسان بر طبیعت به منظور پیشرفت حاصل شده و دولت به عنوان اصلی ترین نهاد پیش برنده برنامه ها و سیاست های توسعه شناخته می شود. در ایران قرن بیستم و با سرازیر شدن پول بادآورده نفت دست دولت بیش از پیش برای انجام این تغییرات باز گذاشته شد. توسعه در ایران، درون زا نبوده و سیاست های توسعه نیز بر اساس اقلیم، نیازها و مسائل داخلی فراهم نیامده است. برای همین یکی از عمده ترین پیامدهای چنین سیاست هایی تغییرات اقلیمی و به خصوص بحران آب است و این خود از عدم درک تاریخ، جامعه و شرایط اقلیمی ایران ناشی می شود. در خصوص این مسئله از نیم قرن گذشته تا کنون اندیشمندان متفکرین و حتی جامعه شناسانی نیز هشدارهای لازم را داده بودند. حتی نگرانی نسبت به این موضوع در شعرهای شاعری چون سهراب سپهری بازتاب یافته است. در این مقاله اشاره هایی به سد و چاه عمیق از منابع تامین آب در نیم قرن گذشته اشاره هایی رفت و به فراموشی سنت های گذشته نیز اشاره شد. سنت هایی که اگر فراموش نمی شد و تداوم می یافت چه بسا که امروز وضعیت اقلیمی و آب در ایران به مراتب بهتر از امروز بود.

 

برخی منابع

باستانی پاریزی، محمد ابراهیم (1382). حماسه کویر. تهران. نشر علم.

فرهادی، مرتضی (1391).  فرهنگ یاریگری در ایران. تهران.انتشارات دانشگاهی

فرهادی،مرتضی. بحران محیط زیست در ایران. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

فرهادی، مرتضی. جنگ پنهان سی ساله. دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

صفی نژاد، جواد (1387). جغرافیای انسانی. انتشارات دانشگاه تهران 

جستارهایی پیرامون مسئله آب (بخش نخست)

نگاهی به شرایط اقلیمی ایران و مواجه با آن (بخش نخست)

 

چکیده

دوره‌ی مدرن علاوه بر ویژگی های مختلف اش، دوره‌ی تغییر رابطه انسان و طبیعت است. سلطه انسان بر طبیعت خود مسائل دیگری را نیز به جود آورده است. دولت نیز در دوره مدرن به عنوان بانی و پیش برنده سیاست های توسعه ای شناخته می شود. تاریخ تشکیل دولت مدرن در ایران به بعد از انقلاب مشروطه بازمی گردد. با سرازیر شدن پول بادآورده نفت شیوه های سنتی و هماهنگ با طبیعت بدست فراموشی سپرده شد و زندگی و معیشتی که هماهنگ با طبیعت بود از یاد رفت و به بیانی دیگر انقطاع فرهنگی رخ داد و در عین حال دولت به عنوان تنها نهاد حاضر در صحنه برای پیشبرد اهداف و سیاست های توسعه در ایران نظم جدیدی را بر طبیعت حاکم کرد، نظمی که خود در عین بی نظمی بود و نسبتی با سنت های فرهنگی ما نداشت. در این مقاله کوشش نمودیم تا با شرح و بیان تاریخچه ای از این مسئله به چالش ها و مخاطرات آن بپردازیم.  

مقدمه

زمانی که از بحران محیط زیست صحبت می کنیم باید ببینیم که این مسئله به لحاظ تاریخی چگونه، در پی چه فرآیندی و در پی چه سیاست هایی به وجود آمده است. محیط زیست و طبیعت با زیست و زندگی انسان در پیوند است و مهم ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی انسان از آن تامین می شود. مثل هوا برای تنفس و آب برای نوشیدن و پیامد به مخاطره افتادن آن نه فقط به خطر افتادن انسان، بلکه زندگی گیاهان و جانوران و حیات کره خاکی را با خطر مواجه می کند. مسئله محیط زیست، امروز از آنچه بیان می شود، بازنمایی می شود و درباره آن بحث و گفتگو می شود بسیار جدی تر است چون بحران محیط زیست یک بحران هستی شناسانه است.

فلسفه روشنگری، نوع مواجه انسان با طبیعت را در بعد نظر تغییر داد و انقلاب صنعتی آن را در بعد عمل دگرگون کرد. پس از انقلاب صنعتی و با افزایش روز افزون تسلط انسان بر طبیعت، ابتدا در کشورهای پیشرفته اروپایی، آثار تخریب محیط زیست آشکار شد و در دوره های اخیر با افزایش چشم گیر آن به دیگر کشورها نیز رسیده است. شاید جالب باشد که بیشتر آلودگی را همان کشورهای صنعتی به وجود می آورند اما مضرات آن بیشتر نصیب کشورهای دیگر می شود.

فرهنگ و طبیعت

 از گذشته های دور نظام اجتماعی و فرهنگی ایرانیان با اقلیم گرم و خشک سرزمینشان سازگار شده بود. ایرانیان به جای تسلط بر طبیعت، وفاق و هم زیستی و دوستی با محیط طبیعی خود را انتخاب کرده بودند. در آموزه های دینی زرتشت و همین طور اسلام و آموزه های ملی ایرانی موارد بسیاری از احترام به طبیعت، گیاهان و جانوران را می توان یافت. یکی از کهن ترین نمونه های آن سنگ نوشته ای است از کوروش هخامنشی: «به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن، این آیین من است. هر که رونده ای را بیازارد، جهان را آزرده است.» ایرانیان از دیرباز نگهبان و پرستار سرزمین‌شان بوده اند. پرست به معنای پرستاری کردن بوده و صفاتی همچون وطن پرست به معنای پرستاری کردن از مام میهن بوده است. آب در نزد ایرانیان مقدس بوده است. آناهیتا، الهه آب یکی از اساطیر ایران باستان بوده و همواره از ارزش بسیاری در فرهنگ، اسطوره‌ها و ادبیات فارسی برخوردار بوده است. در افسانه‌های قدیم آمده است، هنگامی که برای مدت طولانی باران نمی‌بارید، آناهیتا را بر روی بام می‌بردند و آن قدر او را شلاق می زدند تا دل آسمان به رحم آید و باران بیارد.   

این‌ها و بسیار نمونه های دیگر که مجال ذکر همه آن ها در این جا نیست مبین آن است که ایرانیان از دیرباز ارزش و احترام بسیاری برای طبیعت قائل بودند. در طی هزاران سال به دلیل اقلیم خشک، شیوه زندگی، شیوه تولید و نظام اجتماعی خود را با طبیعت شان سازگار کرده بودند. دو نمونه بسیار معروف که با سعی و کوشش و کار ایرانی در طی قرن ها تمدن ایرانی را حفظ کرده بود، بنه و قنات است. همچنین معماری ایرانی در شهرهای حاشیه‌ی کویر خود گویای این مسئله است. سازه‌هایی همچون آب انبار و یخچال به منظور زندگی در چنین زیست جهانی ساخته شده بودند. همچنین می‌توان از شیوه‌های کشت متناسب با اقلیم و جغرافیا هر منطقه سخن به میان آورد. برای مثال در مناطق کویری و به دلیل کمبود آب از شیوه‌های کشت کوزه‌ای و آدوری استفاده می‌کرده‌ اند. شاردن، که در دوره صفویه بارها به ایران سفر کرده بود با مشاهده همین سازه‌ها و بناهایی همچون قنات و کبوترخانه و آب انبار و شیوه‌های کاشت و داشت و برداشت و عمل آوری محصولات مرغوب کشاورزی، ایرانیان را هوشمندترین مردم جهان لقب می‌دهد چرا که آن‌ها اقلیم سرزمین‌شان را می‌شناختند و نسبت به محدودیت‌هایش آگاهی داشتند.

نگاهی تاریخی

اصلاحات ارضی در دهه چهل خورشیدی و ورود صنایع مونتاژ به ایران در همان دهه، از جمله عوامل مهمی بودند که نظام اجتماعی سنتی و شیوه تولید کشاورزی که در طی صدها سال شکل گرفته بودند را دچار تغییر و تحول کردند. با تغییر نظام زراعی سنتی و رشد و گسترش شهرها، پایه های نظام سنتی آبیاری نیز سست شد و هم زمان با شکل گیری و گسترش صنایع مونتاژ و نیاز کارخانه ها به کارگر از طرفی دیگر، مهاجرت به شهرها را شدت بخشید. جمعیت شهرنشین ایران رفته رفته گسترش یافت و نیاز به سیستمی که بتواند هم شهرها را مدیریت کند، هم صنایع تازه تاسیس و در عین حال مانند گذشته با طبیعت نیز سازگار باشد احساس می شد. در سال 1335 نخستین سد در ایران احداث شد. سدسازی در ایران محصول اصل چهار ترومن و از جمله کارهایی بود که امریکایی ها در ایران انجام دادند، بدون اینکه این اقدامات را با اقلیم ایران منطبق نمایند. تا پیش از آن بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران ساکن روستاها بودند و این در صورتی است که اکنون این نسبت معکوس شده است و امروز چیزی در حدود بیست درصد جمعیت در روستاها سکونت دارند. در اواخر دهه چهل خورشیدی و اوایل دهه پنجاه، در شهرهای بزرگ و از جمله تهران، مسئله تامین آب و همینطور مدیریت فاضلاب آن به یکی از مسئله هایی تبدیل شد که باید به آن پاسخ داده می شد. پیامد مهم این تغییر که در ابتدا نادیده انگاشته شد، جمعیت مولد و خودکفای روستا را به جمعیت مصرف کننده شهری تبدیل کرد. تغییر نظام آب ایران یک پیامد بزرگ داشت و آن هم اینکه با گسترش شهرها اولویت تامین آب به شهرها داده شد و با مهاجرت روزافزون از روستاها اولویت نخست از روی کشاورزی برداشته شد. در آن دوره برای تامین آب شهرها سدهایی ساخته شد که مهم ترین آنها سد کرج و سد کارون بود. احداث سدها باعث شده بود تا آب به زمین های کشاورزی پایین دست نرسد که در نتیجه ی آن احداث چاه های عمیق و نیمه عمیق شروع شد. در نتیجه ی احداث چاه های عمیق و نیمه عمیق سطح آب های زیرزمینی نیز پایین رفت و قنات ها شروع به خشک شدن کردند. درآمد نفت و سرریز شدن در جامعه تغییراتی را به وجود آورد که یکی از آن‌ها تغییر در روستاها بود. رفته رفته فرهنگ سنتی که هماهنگ با طبیعت بود بدست فراموشی سپرده شد و شیوه‌های تولید سنتی در مناطق کویری با سرازیر شدن آب چاه های عمیق و نیمه عمق و موتورهای آب از یاد رفت. از یاد رفتنی که موجب انقطاع فرهنگی گشت که خود به چالشی در راه توسعه پایدار و حفظ محیط زیست بدل شد. 

پس از جنگ و دوران سازندگی

پس از پایان جنگ تحمیلی، مسئله سازندگی و جبران خسارات ناشی از جنگ مطرح شد. متاسفانه در آن سال ها، بدون مطالعه و بدون شناخت زیست بوم ایران دست به دامان صنایعی شدند که هم به طور کلی برای محیط زیست ضرر داشت و هم اینکه با محیط زیست ایران سازگار نبود. برای سازندگی و جبران خسارات از نظرات فسیل شده مکتب نوسازی استفاده شد. بهایی بیش از حد به سدسازی داده شد. سدهایی که از آن زمان تا کنون در ایران ساخته شدند ظرفیت شان، بیشتر از آب موجود در دشت های ایران است. جدای از آن به گفته متخصصین سد مناسب اقلیم ایران نیست و به جای آنکه ما را به توسعه برساند خود مانعی است در راه توسعه پایدار ایران. هم چنین برای استفاده آب لازم صنایعی همچون نیروگاه برق شهید رجایی همدان چاه های عمیق حفر کرده اند که موجب پایین رفتن شدید سطح آب های زیرزمینی و خشک شدن پوشش گیاهی شود. علاوه بر آن صنایعی که نیاز به آب زیاد داشتند در شهرهای کویری ایران احداث شد. صناعی همچون فولاد، کاشی سازی و سرامیک اکثرا در استان های کرمان، اصفهان، یزد و سمنان بدون توجه به ظرفیت سرزمینی و اقلیمی آن نواحی مستقر شدند. برای مثال درباره سمنان، باید گفت که متاسفانه استقرار کارخانه هایی همچون صنایع کاشی و سرامیک در یکی از خوش آب و هوا ترین مناطق شهر سمنان و در جاده شهمیرزاد واقع شده است. در کنار آن روستای خوش آب و هوای درجزین که باغ های میوه آن معروف است قرار دارد. نگارنده این سطور در صحبت هایی که با کشاورزان بومی آن منطقه داشتم با کمال تاسف متوجه شدم که چند سالی است به علت آلودگی آن منطقه کشت نهال تقریبا غیر ممکن شده و همینطور کیفیت محصولات کشاورزی هم کاهش داشته است. در کنار آن عوارض دیگری همچون نازایی و سقط جنین را هم سبب شده است.
 

ادامه دارد...