جستارهایی پیرامون مسئله آب (بخش نخست)
نگاهی به شرایط اقلیمی ایران و مواجه با آن (بخش نخست)
چکیده
دورهی مدرن علاوه بر ویژگی های مختلف اش، دورهی تغییر رابطه انسان و طبیعت است. سلطه انسان بر طبیعت خود مسائل دیگری را نیز به جود آورده است. دولت نیز در دوره مدرن به عنوان بانی و پیش برنده سیاست های توسعه ای شناخته می شود. تاریخ تشکیل دولت مدرن در ایران به بعد از انقلاب مشروطه بازمی گردد. با سرازیر شدن پول بادآورده نفت شیوه های سنتی و هماهنگ با طبیعت بدست فراموشی سپرده شد و زندگی و معیشتی که هماهنگ با طبیعت بود از یاد رفت و به بیانی دیگر انقطاع فرهنگی رخ داد و در عین حال دولت به عنوان تنها نهاد حاضر در صحنه برای پیشبرد اهداف و سیاست های توسعه در ایران نظم جدیدی را بر طبیعت حاکم کرد، نظمی که خود در عین بی نظمی بود و نسبتی با سنت های فرهنگی ما نداشت. در این مقاله کوشش نمودیم تا با شرح و بیان تاریخچه ای از این مسئله به چالش ها و مخاطرات آن بپردازیم.
مقدمه
زمانی که از بحران محیط زیست صحبت می کنیم باید ببینیم که این مسئله به لحاظ تاریخی چگونه، در پی چه فرآیندی و در پی چه سیاست هایی به وجود آمده است. محیط زیست و طبیعت با زیست و زندگی انسان در پیوند است و مهم ترین و اساسی ترین نیازهای زندگی انسان از آن تامین می شود. مثل هوا برای تنفس و آب برای نوشیدن و پیامد به مخاطره افتادن آن نه فقط به خطر افتادن انسان، بلکه زندگی گیاهان و جانوران و حیات کره خاکی را با خطر مواجه می کند. مسئله محیط زیست، امروز از آنچه بیان می شود، بازنمایی می شود و درباره آن بحث و گفتگو می شود بسیار جدی تر است چون بحران محیط زیست یک بحران هستی شناسانه است.
فلسفه روشنگری، نوع مواجه انسان با طبیعت را در بعد نظر تغییر داد و انقلاب صنعتی آن را در بعد عمل دگرگون کرد. پس از انقلاب صنعتی و با افزایش روز افزون تسلط انسان بر طبیعت، ابتدا در کشورهای پیشرفته اروپایی، آثار تخریب محیط زیست آشکار شد و در دوره های اخیر با افزایش چشم گیر آن به دیگر کشورها نیز رسیده است. شاید جالب باشد که بیشتر آلودگی را همان کشورهای صنعتی به وجود می آورند اما مضرات آن بیشتر نصیب کشورهای دیگر می شود.
فرهنگ و طبیعت
از گذشته های دور نظام اجتماعی و فرهنگی ایرانیان با اقلیم گرم و خشک سرزمینشان سازگار شده بود. ایرانیان به جای تسلط بر طبیعت، وفاق و هم زیستی و دوستی با محیط طبیعی خود را انتخاب کرده بودند. در آموزه های دینی زرتشت و همین طور اسلام و آموزه های ملی ایرانی موارد بسیاری از احترام به طبیعت، گیاهان و جانوران را می توان یافت. یکی از کهن ترین نمونه های آن سنگ نوشته ای است از کوروش هخامنشی: «به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن، این آیین من است. هر که رونده ای را بیازارد، جهان را آزرده است.» ایرانیان از دیرباز نگهبان و پرستار سرزمینشان بوده اند. پرست به معنای پرستاری کردن بوده و صفاتی همچون وطن پرست به معنای پرستاری کردن از مام میهن بوده است. آب در نزد ایرانیان مقدس بوده است. آناهیتا، الهه آب یکی از اساطیر ایران باستان بوده و همواره از ارزش بسیاری در فرهنگ، اسطورهها و ادبیات فارسی برخوردار بوده است. در افسانههای قدیم آمده است، هنگامی که برای مدت طولانی باران نمیبارید، آناهیتا را بر روی بام میبردند و آن قدر او را شلاق می زدند تا دل آسمان به رحم آید و باران بیارد.
اینها و بسیار نمونه های دیگر که مجال ذکر همه آن ها در این جا نیست مبین آن است که ایرانیان از دیرباز ارزش و احترام بسیاری برای طبیعت قائل بودند. در طی هزاران سال به دلیل اقلیم خشک، شیوه زندگی، شیوه تولید و نظام اجتماعی خود را با طبیعت شان سازگار کرده بودند. دو نمونه بسیار معروف که با سعی و کوشش و کار ایرانی در طی قرن ها تمدن ایرانی را حفظ کرده بود، بنه و قنات است. همچنین معماری ایرانی در شهرهای حاشیهی کویر خود گویای این مسئله است. سازههایی همچون آب انبار و یخچال به منظور زندگی در چنین زیست جهانی ساخته شده بودند. همچنین میتوان از شیوههای کشت متناسب با اقلیم و جغرافیا هر منطقه سخن به میان آورد. برای مثال در مناطق کویری و به دلیل کمبود آب از شیوههای کشت کوزهای و آدوری استفاده میکرده اند. شاردن، که در دوره صفویه بارها به ایران سفر کرده بود با مشاهده همین سازهها و بناهایی همچون قنات و کبوترخانه و آب انبار و شیوههای کاشت و داشت و برداشت و عمل آوری محصولات مرغوب کشاورزی، ایرانیان را هوشمندترین مردم جهان لقب میدهد چرا که آنها اقلیم سرزمینشان را میشناختند و نسبت به محدودیتهایش آگاهی داشتند.
نگاهی تاریخی
اصلاحات ارضی در دهه چهل خورشیدی و ورود صنایع مونتاژ به ایران در همان دهه، از جمله عوامل مهمی بودند که نظام اجتماعی سنتی و شیوه تولید کشاورزی که در طی صدها سال شکل گرفته بودند را دچار تغییر و تحول کردند. با تغییر نظام زراعی سنتی و رشد و گسترش شهرها، پایه های نظام سنتی آبیاری نیز سست شد و هم زمان با شکل گیری و گسترش صنایع مونتاژ و نیاز کارخانه ها به کارگر از طرفی دیگر، مهاجرت به شهرها را شدت بخشید. جمعیت شهرنشین ایران رفته رفته گسترش یافت و نیاز به سیستمی که بتواند هم شهرها را مدیریت کند، هم صنایع تازه تاسیس و در عین حال مانند گذشته با طبیعت نیز سازگار باشد احساس می شد. در سال 1335 نخستین سد در ایران احداث شد. سدسازی در ایران محصول اصل چهار ترومن و از جمله کارهایی بود که امریکایی ها در ایران انجام دادند، بدون اینکه این اقدامات را با اقلیم ایران منطبق نمایند. تا پیش از آن بیش از هفتاد درصد جمعیت ایران ساکن روستاها بودند و این در صورتی است که اکنون این نسبت معکوس شده است و امروز چیزی در حدود بیست درصد جمعیت در روستاها سکونت دارند. در اواخر دهه چهل خورشیدی و اوایل دهه پنجاه، در شهرهای بزرگ و از جمله تهران، مسئله تامین آب و همینطور مدیریت فاضلاب آن به یکی از مسئله هایی تبدیل شد که باید به آن پاسخ داده می شد. پیامد مهم این تغییر که در ابتدا نادیده انگاشته شد، جمعیت مولد و خودکفای روستا را به جمعیت مصرف کننده شهری تبدیل کرد. تغییر نظام آب ایران یک پیامد بزرگ داشت و آن هم اینکه با گسترش شهرها اولویت تامین آب به شهرها داده شد و با مهاجرت روزافزون از روستاها اولویت نخست از روی کشاورزی برداشته شد. در آن دوره برای تامین آب شهرها سدهایی ساخته شد که مهم ترین آنها سد کرج و سد کارون بود. احداث سدها باعث شده بود تا آب به زمین های کشاورزی پایین دست نرسد که در نتیجه ی آن احداث چاه های عمیق و نیمه عمیق شروع شد. در نتیجه ی احداث چاه های عمیق و نیمه عمیق سطح آب های زیرزمینی نیز پایین رفت و قنات ها شروع به خشک شدن کردند. درآمد نفت و سرریز شدن در جامعه تغییراتی را به وجود آورد که یکی از آنها تغییر در روستاها بود. رفته رفته فرهنگ سنتی که هماهنگ با طبیعت بود بدست فراموشی سپرده شد و شیوههای تولید سنتی در مناطق کویری با سرازیر شدن آب چاه های عمیق و نیمه عمق و موتورهای آب از یاد رفت. از یاد رفتنی که موجب انقطاع فرهنگی گشت که خود به چالشی در راه توسعه پایدار و حفظ محیط زیست بدل شد.
پس از جنگ و دوران سازندگی
پس از پایان جنگ تحمیلی، مسئله سازندگی و جبران خسارات ناشی از جنگ مطرح شد. متاسفانه در آن سال ها، بدون مطالعه و بدون شناخت زیست بوم ایران دست به دامان صنایعی شدند که هم به طور کلی برای محیط زیست ضرر داشت و هم اینکه با محیط زیست ایران سازگار نبود. برای سازندگی و جبران خسارات از نظرات فسیل شده مکتب نوسازی استفاده شد. بهایی بیش از حد به سدسازی داده شد. سدهایی که از آن زمان تا کنون در ایران ساخته شدند ظرفیت شان، بیشتر از آب موجود در دشت های ایران است. جدای از آن به گفته متخصصین سد مناسب اقلیم ایران نیست و به جای آنکه ما را به توسعه برساند خود مانعی است در راه توسعه پایدار ایران. هم چنین برای استفاده آب لازم صنایعی همچون نیروگاه برق شهید رجایی همدان چاه های عمیق حفر کرده اند که موجب پایین رفتن شدید سطح آب های زیرزمینی و خشک شدن پوشش گیاهی شود. علاوه بر آن صنایعی که نیاز به آب زیاد داشتند در شهرهای کویری ایران احداث شد. صناعی همچون فولاد، کاشی سازی و سرامیک اکثرا در استان های کرمان، اصفهان، یزد و سمنان بدون توجه به ظرفیت سرزمینی و اقلیمی آن نواحی مستقر شدند. برای مثال درباره سمنان، باید گفت که متاسفانه استقرار کارخانه هایی همچون صنایع کاشی و سرامیک در یکی از خوش آب و هوا ترین مناطق شهر سمنان و در جاده شهمیرزاد واقع شده است. در کنار آن روستای خوش آب و هوای درجزین که باغ های میوه آن معروف است قرار دارد. نگارنده این سطور در صحبت هایی که با کشاورزان بومی آن منطقه داشتم با کمال تاسف متوجه شدم که چند سالی است به علت آلودگی آن منطقه کشت نهال تقریبا غیر ممکن شده و همینطور کیفیت محصولات کشاورزی هم کاهش داشته است. در کنار آن عوارض دیگری همچون نازایی و سقط جنین را هم سبب شده است.
ادامه دارد...
وبلاگ "هزار شمع در آغوش باد" روایتی است از دغدغهها و دستنوشتههای فرهنگی یک دانشجوی جامعهشناسی، این جستارها در زمانهای مختلفی نوشته شدهاند که از سال 1392 آغاز شده و تا امروز ادامه دارد و به مرور در این وبلاگ منتشر میشود.