فرهنگ و فناوری در اندیشه و آثار سید حسین نصر
مقدمه
سیدحسین نصر یکی از پژوهشگران و فیلسوفان معاصر ایرانی است که مسئله او در طول بیش از نیم قرن گذشته بهطور کلی شناخت تاریخ و تمدن اسلامی از منظر تمدن اسلامی بوده است. مطالعات شرق شناسان در طول سدهها که محصول تسلط جهان غرب بود، ایراداتی را در شناخت جوامع شرقی و اسلامی بهوجود آورده بود. جریان روشنفکری در دهههای چهل و پنجاه خورشیدی در ایران واکنشی بود به این جریان. واکنشی که تقریبا یک دهه زودتر از نوشتن کتاب شرق شناسی ادوارد سعید، شکل گرفت. جلال آل احمد در اوایل دهه چهل (1341) کتاب غرب زدگی را نوشت اما این مفهوم سابقه طولانیتری دارد که باید آن را در اندیشه احمد فردید جستجو کرد. در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه نیز شاهد ظهور شخصیتهایی همچون علی شریعتی، رضا داوری اردکانی، داریوش شایگان، سیدحسین نصر و احسان نراقی هستیم. از آثار مهم در این دوران میتوان به آسیا در برابر غرب از داریوش شایگان اشاره کرد. احسان نراقی نیز به عنوان جامعه شناس در اوایل دهه پنجاه آثار غربت غرب و آنچه خود داشت را نوشت. مسئله این متفکرین بهطور کلی بازگشت و بازخوانی سنت در برابر مدرنیته غربی بود. هر کدام این متفکرین تعریف خاص خود را از سنت داشتند اما تلاشهای آنها در نوع خود ستودنی است.
سیدحسین نصر از معدود فیلسوفان ایرانی است که سعی کرده در بنیادها بیندیشد، و مبناهای اندیشه اسلامی و ایرانی را در مواجه با مدرنیته بازشناسد و از نظر شاید بسیار سنتگرا تر از متفکرین دیگر که نامشان ذکر شد باشد. یکی از وجوه مدرنیته فناوری است که ریشه در فلسفه مدرن و تغییر رابطه انسان و طبیعت دارد. تغییر رابطهی انسان و طبیعت ابتدا در بعد نظر و در اندیشه فیلسوفانی چون بیکن و دکارت شکل گرفت و سلطه انسان بر طبیعت امکان پذیر شد. اما نگاه اسلامی و ایرانی در بنیادها تفاوت داشت و قصد تسلط بر طبیعت را نداشت و نگاهی مسالمت آمیز نسبت به طبیعت را شکل داده بود. تفاوت این دو نگاه را میتوان در دو نوع مواجه با جهان طبیعت و شکل گرفتن صنایع پیرامون آن فهمید. نگاه ایرانی و اسلامی که میخواست طبیعت را حفظ کند، زندگی خود را نیز با آهنگ طبیعت هماهنگ کرده بود. قنات و باغ ایرانی را میتوان نمونههای آن در کشاورزی و صنایع دستی و کار استادکاران را میتوان نمونههایی از صنایع بهشمار آورد. اما با ورود مدرنیته بدون توجه به ریشههای معرفتی و فلسفی، صنایع غربی وارد ایران و دیگر کشورهای اسلامی شد بدون اینکه به زمینههای اندیشهای آن در جامعه مبدا و مقصد توجه شود. در مواجه با فناوری، مسئله نصر بهطور کلی همین بازشناختن ریشهها و چرایی این موضوع است که فناوری غربی به چه دلایلی با جوامع اسلامی سازگاری ندارد، فناوری غربی چه آسیبهایی را برای طبیعت و محیط زیست به بار میآورد و در دنیای مدرن جایگزینهای فناوری غربی برای جوامع اسلامی و ایران چیست؟
مرور ادبیات
درباره اندیشهها و آثار نصر، صاحب نظران مختلفی اظهارنظرهای متفاوتی انجام داده و در زمینه کارهای او کتب و مقالات متعددی نگاشتهاند. اما درباره فناوری در اندیشه و آثار نصر کمتر این واکاوی صورت گرفته است. همچنین سیدحسین نصر در طول این سالیان در مصاحبههایی به بیان دیدگاههای خود پرداخته است. شاید بتوان مهمترین این مصاحبهها را، مصاحبه با رامین جهانبگلو و همچنین مظفر اقبال دانست. در مصاحبه با رامین جهانبگلو بیشتر به مسائل فلسفی و فرهنگی اما تمرکز مصاحبه با مظفر اقبال بر روی مسئله فرهنگ و فناوری و محیط زیست بوده است، و چنان که برمیآید بیشتر از دیگر آثارش در این مصاحبه درباره فناوری سخن گفته است، به همین دلیل نیز نگاه ما در این مقاله معطوف به این مصاحبه است.
نقد شرق شناسی
یکی از پروژههای مهم و اساسی سیدحسن نصر در طول بیش از پنجاه سال گذشته نقد و رد فرضیات و مسائلی است که شرق شناسان درباره تاریخ و تمدن اسلامی و ایرانی نگاشتهاند. شرق شناسان چون عمدتا با نگاه اروپایی و اروپامحور به تاریخ و تمدن اسلامی نگریسته بودند مسائل خاص این جامعه را مورد تفوق قرار نداده بود. نصر در ابتدا انگارههای تاریخ نگاری غربی و شرق شناسانه را مورد نقد قرار داد و سپس با استفاده از این نقدها از آن فراتر رفته و به طرح موضوعات جدیدی پرداخت.
یکی از مسائل مهمی که سیدحسین نصر مورد انتقاد قرار داده، مسئله انحطاط و افول تمدن و علم اسلامی است. نصر البته اذعان میکند که این ضعف ماست که برای شناخت خودمان باید به کارهای شرق شناسان
رجوع کنیم. شرق شناسان عمدتا بر این باورند که از قرن هجدهم تمدن اسلامی دچار افول شده است. نصر با بیان کردن این نکته که آثار هنر، معماری و همچنین نفیس ترین فرشها در همین دورهای که شرق شناسان آن را دوره افول میدانند بهوجود آمدهاند. همچنین با مطرح کردن علامه طباطبایی به عنوان یکی از فلاسفه بزرگ اسلامی، این مسئله را که فلسفه اسلامی دچار افول شده را به چالش جدی میکشد. انگاره غالب امروز این است که تمدن غربی بیش از هر تمدنی طرفدار علم است. اما سابقه علم در تمدن غرب بیش از چهارصد سال نیست اما علم در تمدن اسلامی بیش از هفتصد سال سابقه دارد. امروز تمدن غربی قدرت غالب سیاسی و نظامی را در جهان بدست دارد اما نظم جهان از ازل بدین گونه نبوده، برای مثال اگر به تاریخ جهان پیش از سال 1500 میلادی نگاه کنیم نظم جهان بدین گونه نبوده و امپراطوری عثمانی و سلسله صفویه در ایران قدرت نظامی و سیاسی زمانه را در دست داشتند. حال مسئله اینجاست که اگر از منظر غربیها و شرق شناسان در پی شناخت و حتی احیای تمدن اسلامی باشیم، به آنچه باید دست پیدا کنیم، دست نخواهیم یافت.
سیدحسین نصر همچنین بیان میدارد که علم مدرن در قرون نوزده و بیست باید با سنت پیوند میخورد و از درون آن علم اسلامی به گونهای دیگر که پاسخگوی نیازهای روز باشد رخ مینمود اما با گسست دانشگاه از مدارس قدیمی و حوزه این مسئله محقق نشد.
فرهنگ، فناوری و محیط زیست
نصر رابطه انسان مدرن با طبیعت را معامله با شیطان برای تسلط بر طبیعت میداند. نصر مهم ترین چالش علم مدرن را با طبیعت میداند و معتقد است که:
«برخلاف موفقیتهای جزئیش، دنیا، محیط زیست و همه چیز را نابود میکند. بنابراین اینکه مسلمانان فکر بدست آوردن چنین دانشی را بدون تسلیم شدن به شیطان داشته باشند، واقعا خیال باطلی است. باور ندارم که چنین چیزی رخ بدهد. بدست آوردن چنین قدرت هولناکی با سلاحهای نامتعارف، هرگز با روح اسلام همخوانی ندارد، چرا که تمام اقدامات دانش مدرن بر پایه فراموشی ابعاد معنوی طبیعت بنا شده است و این به معنای بریدن دستان خدا از طبیعت است.» (نصر،1390: 78)
نصر همچنین بر اصلاح گران و روشنفکران در طول یکصد سال گذشته از این جهت که میخواستند نکات مثبت و فناوریهای غربی را وارد کنند و معایب آن را وابگذارند نقد وارد میکند:
«اگر گمان کنیم که میتوانیم بر تسلیحات و فناوری غرب بدون انتقال آثار منفی و جهان بینی مادی آن غالب شویم، به نظر من به مسئولیت مان در قبال جامعه خیانت کرده ایم. باورمندان به رویاهای اصلاح گران پیشین از محمدعلی پاشا محمد عبده و سید جمال الدین و حتی سعید نورجی در ترکیه و محمد اقبال که گمان داشتند ما می توانیم آن قدرت تکنیکی را بدست بیاوریم و در همان زمان دقیقا جهان بینی اسلامی داشته باشیم رویایی ناممکن را در سر پرورانده اند.» (نصر،1390: 79)
اما مشکلات فناوری مدرن برای مسلمانان دوچندان است. چون آنها انسان معمولی نیستند و ریشه در جهان بینی اسلامی دارند.
مسئله دیگر زمانی به وجود میآید که گسست میان صنعت و هنر پدیدار میشود. صنایع در دنیای پیشامدرن به وسیله استادکاران ساخته میشد و امتداد نیروی چشم و دست و روح انسانی بود اما صنایع مدرن با پدیدآوردن گسست در این مواجه دانشی که در نزد انسان بود را به ماشین محول نموده و نوعی از باخودبیگانگی را پدید آوردند. (نصر،1390: 91و92). در واقع نصر بیان میدارد که فناوری مدرن ادامه صنایع سنتی نیستند بلکه حاصل گسست رابطه میان انسان و اشیا هستند و نظم جدیدی را شکل میدهد. نظم جدیدی که تاثیرات دیگری را بر زندگی بشر دارد. نصر از همین تغییر رابطه انسان و اشیا و انسان و طبیعت به موضوع دیگری میرسد و آن این است که تخریب طبیعت بر اثر فناوری مدرن در سطحی وسیع در حال انجام است. مسائل دیگر همچون فقر، مسائل سیاسی، فشارهای اقتصادی و ... مسائل مهم عصر ما نیستند بلکه مهم ترین مسئله دوران ما محیط زیست است که اگر نتوانیم آن را حل کنیم قادر به حل مسائل و مشکلات دیگر نیز نیستیم (نصر،1390: 99).
نصر چاره کار را در عوض شدن شیوه زندگی تمام ساکنان زمین میداند. او در اشاره به وضعیت مسلمانان به تناقضهایی نیز اشاره میکند و آن هم زمانی که بحث فناوری پیش میآید همه مسلمانان حتی بنیادگراترین آنها و ضدغربیها نیز در پی دست یافتن به فناوریهای غربی هستند. نصر این رویکرد را یکی از ضعفهای مهم جهان اسلام در مواجه با فناوری میداند (نصر،1390: 100). به قول جلال آل احمد همه ما یک وجوهی از غرب زدگی را درون خودمان داریم (نک: آل احمد،1341).
یکی دیگر از مصائب جامعه مسلمانان از نظر نصر، افتادن در دور مصرف گرایی و مصرف زدگی است. اصولا در جامعه مصرفی، نیازها ساخته میشوند و ربطی به زندگی عادی بشر ندارند. در نتیجه زندگی مسلمانان از معنویت فاصله می گیرد.
نصر همچنین تاکید می کند که مفاهیم مدرن همچون دارایی، ثروت، فقر، لذت و ... بر اساس معیارهای سرمایه داری تعریف شده و باید در آن مفاهیم تجدید نظر شود. این مفاهیم و تعاریف درواقع نه در پی آسودگی و آرامش انسان بلکه درپی سود و منفعت نظام سرمایه داری و جهان مدرن هستند.
وی همچنین به گسست در معماری اشاره می کند و می گوید که بصورتی احمقانه بناها و بافت شهرهای کهن را برای ساخت بلوار در کشورهای اسلامی که نماد تمدن هستند مورد تخریب قرار داده اند. برخی از این بافت ها آن قدر مورد تخریب قرار گرفته اند که بازگرداندن آن ها عملا غیر ممکن است. اما در برخی از شهرها همچون یزد و اصفهان این معماری حفظ شده که باید با جدیت بیشتری در حفظ آن کوشید. این نوع از معماری رابطه ای برابر با طبیعت و انسان داشته و نه در پی تسلط بر طبیعت و نه در پی تسلط بر انسان بر انسان بوده است. اما معماری و شهرسازی مدرن در پی تخریب طبیعت است، همچنین این نوع از شهرسازی با اولویت دادن به ماشین به جای انسان، شهرها را از روح انسانی و معنویت تهی می کنند اما شهرهای سنتی بیش از هر چیز مکانی برای زندگی بوده اند.
یکی دیگر از مصائب تمدن مدرن این است که انسان ها در شرایط بحرانی زندگی می کنند اما بحران را احساس نمی کنند و شرایط بحرانی را درک نمی کنند. در واقع این شرایط برای آن ها عادی و معمولی شده است. انسان ها تا برای خود و اطرافیانشان اتفاق ناگواری نیفتد قادر به درک عمق فاجعه نیستند. این را می توان در موضوع بحران محیط زیست فهم کرد. آلودگی های ناشی از تخریب محیط زیست و از بین بردن جنگل ها و پوشش گیاهی، آلودگی آب ها و خاک و هوا درک نمی شود مگر اینکه تاثیر در زندگی افراد داشته باشد. همچنین می توان به دستکاری های ژنتیکی در محصولات کشاورزی اشاره کرد که هنوز تاثیرات آن بر بدن انسان به طور کامل روشن نشده است. پس بنابراین می توان نتیجه گرفت که این تغییرات علاوه بر جهان بیرونی بر درون انسان ها نیز تاثیر می گذارند.
نصر از تغییر رابطه انسان و طبیعت در جهان مدرن تعبیری دارد که نقل آن در این جا خالی از لطف نیست: طبیعت برای انسان پیشامدرن و سنتی معنا و مفهوم دیگری داشت. طبیعت در جهان بینی انسان پیشامدرن به مثابه ناموس و کسی بود که باید از او مراقب می شد و باید مواظب بودند تا گزندی به آن نرسد اما طبیعت برای انسان مدرن به مثابه فاحشه است. (نک: نصر،1390: 121).
یکی از مسائل مورد توجه نصر که نسبت به آن نقدهای جدی وارد می کند انسان محوری و امانیسم ناشی از دوران رنسانس است. این مسئله خود منجر به تغییر در رابطه انسان و طبیعت شد چرا که از آن پس انسان خود را مرکز عالم تصور کرد و باعث شد تا سایر موجودات از نگاهش محو شوند. از آن پس رفاه بشر مورد توجه قرار گرفت و رفاه طبیعت و سایر موجودات بدست فراموشی سپرده شد. تقدس طبیعت از میان رفت و زندگی بشر نیز در مخاطره قرار گرفت. نصر اما با آوردن نمونه هایی از جهان پیشامدرن استدلال می کند که طبیعت مرتبه بالاتری نسبت به رفاه انسان داشته است. مثلا اگر باور داشتند که کوهی مقدس بوده هیچ گاه برای بدست آوردن چوب حتی اگر نیاز هم داشتند به آن جا نزدیک نمی شدند. در هند گاو های بسیاری هست و تعداد گرسنگان نیز کم نیست اما کسی به آن گاوها دست درازی نمی کند. در این جا فرهنگی غنی حضور دارد که برای طبیعت ارزش زیادی قایل است و انسان را به طبیعت ترجیح نمی دهد بلکه از منظر آن انسان موجودی کوچک در جهان بزرگ هستی و در کنار دیگر موجودات باید زندگی کند. بر همین اساس نصر نیز این موضوع را در تاریخ و تمدن اسلامی پی می گیرد و مصادیقی را برای آن بر می شمرد. از جمله آن که از قرآن نیز آیه هایی را ذکر می کند برای مثال آیه 24 سوره الحشر: «هر چه در آسمان و زمین است تسبیح او را می گوید» پس بنابراین تخریب محیط زیست برابر است با از بین بردن موجوداتی که خداوند را تسبیح می گویند. او از همین منظر به روشنفکران نیز نقد وارد می کند، روشنفکرانی که در مواجه با غرب در پی از بین بردن سنت های اسلامی بوده اند، سنت هایی که پر از عشق و دوستی نسبت به طبیعت اند (نصر،1390: 129).
نصر با استفاده از این بحث، به موضوع فناوری باز می گردد و معتقد است که باید توجه بیشتری به فناوری های سنتی داشت. آن دسته از فناوری های سنتی که از هنوز وجود دارند را حفظ کرد و آن بخش از فناوری های سنتی را که از میان رفته اند با توجه به نیازهای روز جامعه احیا نمود.
نتیجه گیری
سیدحسین نصر یکی از اندیشمندان معاصر ایرانی است که در برابر مدرنیته از بازگشت به سنت دفاع میکند و در این راه مسئلهای بنیادین با اندیشه مدرن دارد، مسئلهای که با مدرنیسم هیچگاه از در دوستی درنخواهد آمد. او در آثارش و بهخصوص در این مصاحبه که مورد نظر ما بود به پیوستگی فرهنگ، فناوری و رابطه آن با حفظ محیط زیست اشاره میکند و معتقد است که اندیشه غربی از اساس بنیان رابطه انسان و طبیعت را تغییر داده و هر چه از آن منتج شود نتیجه خوبی برای هستی جهان و انسان به بار نخواهد آورد. در گذشته زندگی و زیست مسلمانان در رابطهای برابر با طبیعت قرار داشت اما ورود مدرنیته باعث برهم خوردن نظم کهن شده است. جدای از آن مسلمانان دچار رنج مضاعفی از آن جهت که مسلمان نیز هستند و ریشه در جهانبینی اسلامی دارند شدهاند.
منابع
نصر، سیدحسین (1390). اسلام، علم، مسلمانان و فناوری: در گفتگو با دکتر مظفر اقبال. ترجمه امیرحسین اصغری، تهران، انتشارات اطلاعات.
وبلاگ "هزار شمع در آغوش باد" روایتی است از دغدغهها و دستنوشتههای فرهنگی یک دانشجوی جامعهشناسی، این جستارها در زمانهای مختلفی نوشته شدهاند که از سال 1392 آغاز شده و تا امروز ادامه دارد و به مرور در این وبلاگ منتشر میشود.